ضدیت با علم و دانش و عدم گسترش آن به هر شکل ممکن در جوامع شیعیان، یکی از خصیصه های بنیادی آخوند و ملا و روضه خوانست، چون فراگیر شدن علم در جامعه، اولین ثمره اش نابودی و فروریختن بنیاد خرافات و مهملات دینی و مذهبی خواهد بود، که قرنها توسط این شیادان مذهبی، تحت نام اعتقادات مذهبی، به مردم تحمیل شده.
Dienstag, 31. Januar 2012
دیدهبان حقوق بشر به بازداشت فعالان کارگری در ایران اعتراض کرد
دیده بان حقوق بشر بر نقش اتحادیه های مستقل کارگری در حمایت از حقوق کارگران ایران تاکید کرده است
یک سازمان مدافع حقوق بشر از بازداشت شماری از فعالان کارگری در ایران خبر داده و خواستار آزادی آنان شده است.دیده بان حقوق بشر با صدور بیانیه ای در مورد وضعیت فعالان کارگری در ایران، با ابراز این نظر که "اتحادیه های مستقل کارگری در حمایت از حقوق کارگران در دوره زمامداری محمود احمدی نژاد نقشی حساس ایفا کرده اند" از موج جدید بازداشت این گروه از شهروندان ایرانی خبر داده و این اقدام را به عنوان "نشانه استمرار سنت دیرین و زشت هدف قرار دادن اتحادیه های مستقل کارگری به منظور تحمیل کنترل کامل حکومت بر این تشکلها" محکوم دانسته است.
این بیانیه با عنوان "ایران: بازداشت های جدید فعالان کارگری" منتشر شده و در آن آمده است که مقامات ایران باید چندین تن از مدافعان حقوق کارگران و اعضای تشکل های مستقل کارگری را که صرفا به دلیل اظهار نظر مسالمت آمیز در دفاع از منافع کارگران زندانی شده اند، فورا آزاد کند و احکام قضایی و اتهاماتی را که صرفا به دلیل استفاده از آزادی تشکیل اجتماعات علیه بعضی از این افراد صادر شده است، لغو کند.
به گفته دیده بان حقوق بشر، اخیرا بازداشت های گسترده فعالان کارگری در تهران، آذربایجان شرقی و کردستان صورت گرفته و از جمله در اواسط ماه ژانویه سال جاری، چهار فعال کارگری برای گذراندن محکومیت به دوره های طولانی حبس که سال گذشته میلادی علیه آنان صادر شده بود احضار شدند و در روز ۲۸ ژانویه، ماموران امنیتی علیرضا اخوان، آموزگار و فعال کارگری را در تهران بازداشت کردند و به محلی نامعلوم انتقال دادند.
این اطلاعیه می افزاید که در روز ۱۸ ژانویه، محمد جراحی در خانه خود در تبریز بازداشت شد و سه روز پیش از آن، ماموران اطلاعاتی شاهرخ زمانی، یک آمورگار و فعال کارگری را بازداشت، و دو نفر دیگر را در تبریز احضار کردند.
دیده بان حقوق بشر همچنین از دستگیری شیث امانی، از مدافعان سرشناس حقوق بشر و عضو یک اتحادیه کارگری مستقل دز سنندج در روز ۱۶ ژانویه، و پیش از آن، بازداشت مهدی شاندیز و انتقال او به بند ۳۵۰ زندان اوین خبر داده است و افزوده است که تمامی این افراد به دلیل فعالیت در حمایت از حقوق کارگران یا عضویت در اتحادیه های کارگری فاقد مجوز دولتی در ایران بازداشت شده اند.
به گفته دیده بان حقوق بشر، شاهرخ زمانی در روز ۷ ژوئن سال ۲۰۱۱ در ارتباط با فعالیت به عنوان عضو سندیکای مستقل کارگران نقاش و عضو هیات رئیسه کمیته پیگیری تاسیس اتحادیه های کارگری مستقل در شعبه ۱ دادگاه انقلاب تبریز محاکمه و به اتهام "مشارکت در سازماندهی گروه غیرقانونی مخالف نظام و اقدام برای اخلال در امنیت ملی از طریق تشویق به اعتصاب کارگری و قیام مسلحانه و تبلیغ علیه نظام اسلامی" به یازده سال زندان محکوم شد.
بسیاری از اعتصابات و تظاهرات کارگری اعتراض به شرایط کار و عدم پرداخت دستمزد بوده است
در همین شعبه دادگاه، محمد جراحی که روز ۲۰ ژوئن بازداشت شده بود به اتهام سازماندهی یک گروه "غیرقانونی" به نام جنبش دموکراتیک کارگری به پنج سال زندان، نیما پور یعقوب، به همین اتهام همراه با اتهام اضافی "تبلیغ علیه نظام" به دو دوره پنج ساله زندان و ساسان واهبی وش به شش ماه حبس محکوم شدند.به گزارش رسانه های ایران، آقایان پوریعقوب و واهبی وش دانشجویان رشته مهندسی دانشگاه آزاد اسلامی شعبه تبریز بوده اند.
پس از صدور این احکام، این چهار متهم در برابر سپردن وثیقه آزاد شدند اما در ماه نوامبر سال ۲۰۱۱، شعبه ۶ دادگاه تجدید نظر آذربایجان شرقی احکام اولیه را تایید و آنان را برای اجرای حکم احضار کردند.
نگرانی از وضعیت فعالان بازداشتی
به گفته رسانه های خبری ایران، آقای امانی، از مدافعان برجسته حقوق کارگران در سنندج و عضو هیات رئیسه اتحادیه آزاد کارگران هنگامی بازداشت شد که برای کسب اطلاعات در مورد وضعیت دو فعلان زندانی به دفتر دادستانی مراجعه کرده بود.
دیده بان حقوق بشر جمهوری اسلامی را به سلب حق کارگران در تشکیل اتحادیه های مستقل متهم کرده است
دیده بان حقوق بشر در اطلاعیه خود نسبت به وضعیت چند تن دیگر از فعالان برجسته حقوق کارگری که زندانی شده و یا با خطر زندانی شدن مواجه هستند ابراز نگرانی کرده و از ابراهیم مددی و رضا شهابی، معاون رئیس و خزانه دار سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه، و علی نجاتی و بهنام ابراهیم زاده از فعالان کارگری در این زمینه نام برده است.منصور اسانلو، رئیس سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی که چندین بار بین سال های ۲۰۰۵ و ۲۰۰۷ بازداشت شده بود به پنج سال حبس محکوم شده است.
دیده بان حقوق بشر گفته است که برخی از زندانیان مدتها را در حبس انفرادی گذرانده و سلامت برخی دیگر در خطر است در حالیکه این افراد غالبا از امکانات درمانی مناسب محروم هستند.
این سازمان مدافع حقوق بشر بخشی از بیانیه خود را به تاریخچه اتحادیه آزاد کارگران؛ سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی و اتحادیه کارگران کشت و صنعت نیشکر هفت تپه اختصاص داده و سابقه تاسیس و فعالیت آنها در حمایت از حقوق کارگران را بیان کرده است.
دیده بان حقوق بشر: دولت با تغییر در قانون کار ایران موقعیت کارگران در برابر کارفرمایان را تضعیف خواهد کرد
دیده بان حقوق بشر می نویسد: "قانون کار ایران حق کارگران در تشکیل اتحادیه های کارگری غیر وابسته به حکومت را به رسمیت نمی شناسد" و افزوده است که از سال ۲۰۰۵، مقامات حکومتی به آزار، احضار، بازداشت و محکومیت کارگران وابسته به اینگونه تشکل ها مبادرت کرده و اعضای خانواده های آنان نیز در معرض فشار قرار گرفته اند.بسیاری از این افراد در جریان مراسم بزرگداشت روز جهانی کارگر و یا شرکت در اعتصابات کارگری در اعتراض به عدم دریافت دستمزد بازداشت شده اند.
همچنین، اتحادیه های مستقل کارگری نسبت به تغییراتی که دولت محمود احمدی نژاد در نظر دارد در قانون کار جمهوری اسلامی اعمال کند و شامل آزادی عمل بیشتر کارفرمایان در اخراج و یا کاهش مزایای کارگران است به شدت معترض بوده اند، اما امکان ابراز آزادانه اعتراض خود را ندارند.
این بیانیه یادآور شده است که ایران از امضا کنندگان پیمان های بین المللی مربوط به صیانت از حقوق مدنی و همچنین عضو سازمان بین المللی کار است و باید به تعهدات خود در این چارچوب عمل کند.
دیده بان حقوق بشر در پایان این بیانیه نوشته است: "فعالان کارگری پیشتاز مبارزه برای آزادی اجتماع و تشکل در ایران بوده و بهایی سنگین برای فعالیت خود پرداخته اند و لازم است قوانین ایران حق تشکیل اتحادیه های مستقل کارگری را به رسمیت بشناسد و فعالان بازداشتی را که به جز نمایندگی کارگران و دفاع از منافع آنان جرم دیگری ندارند هر چه سریعتر آزاد کند."
حکم اعدام سعید ملکپور به اتهام «افساد فی الارض» تایید شد
خبرگزاری های ایران روز یکشنبه به طور رسمی از تایید حکم اعدام سعید ملکپور از سوی دیوان عالی کشور خبر دادند.
به گزارش خبرگزاری نیمه رسمی فارس، پرونده سعید ملکپور «پس از رفع نواقص، مجددا در دیوان عالی کشور رسیدگی» و حکم اعدام وی بار دیگر از سوی این دیوان تایید شده است.
قویه قضائیه سعید ملک پور را به «راهاندازی سایتهای پورنوگرافی» و «افساد فیالارض» متهم کرده است.
خبرگزاری فارس در حالی از رفع نواقص پرونده آقای ملکپور سخن به میان آورده است که خواهر آقای ملکپور ۲۸ دیماه در گفتوگو با رادیو فردا، ضمن اعلام تایید شفاهی حکم اعدام سعید ملکپور تاکید کرده بود که نواقص این پرونده برطرف نشده است.
مریم ملکپور به رادیو فردا گفته بود که دیوان عالی کشور پیشتر پرونده را برای برطرف شدن برخی نواقص پس فرستاده بود، اما به گفته وی این پرونده بدون هیچگونه تغییر و به همان شکل قبلی به دیوان بازگردانده شده و دیوان نیز بر اساس همین پرونده، حکم اعدام سعید ملکپور را تعیین کرده است.
خبرگزاری مهر نیز در گزارشی از تایید حکم اعدام این متهم در دیوان عالی خبر داده و نوشته است: «پس از گذشت هزار روز از آغاز بررسی پرونده سعيد ملک پور (مدير سايت غيراخلاقی آويزون) و يک بار لغو حکم اعدام وی، در نهايت ديوانعالی با تایيد رد نواقص پرونده حکم اعدام او را صادر کرد.»
آقای ملکپور که از سال ۲۰۰۴ به کانادا رفته و دارای اقامت این کشور است، پس از بازگشت به ایران برای دیدار از پدر بیمار خود، در سال ۲۰۰۸ بازداشت شد.
وی که از سه سال پیش در زندان به سر میبرد، از سوی دستگاه قضایی ایران متهم به «افساد فیالارض» است، اتهامی که به گفته خانواده وی و سازمانهای بینالمللی حقوق بشری، مربوط به استفاده سایتهای پورنوگرافی از برنامه ابداعی آقای ملکپور برای انتشار عکس در اینترنت بوده است.
وکلا و خانواده آقای ملکپور بارها تاکید کردهاند که سعید ملکپور تنها مبدع این نرمافزار بوده و اطلاعی از محل استفاده آن نداشته است.
صدور حکم اعدام برای سعید ملکپور واکنشهای مختلفی را در جهان به همراه داشته است.
روز ۲۹ دیماه سازمان عفو بینالملل با صدور بیانیهای ضمن ابراز نگرانی از اعدام قریب الوقوع سعید ملکپور، خواستار لغو این حکم شد.
همچنین دولت کانادا تاکنون چندین بار صدور حکم اعدام برای سعید ملکپور را محکوم کرده و خواستار آزادی وی شده است.
در همین خصوص وبسایت خبری جرس، نزدیک به اصلاحطلبان نیز هشتم بهمنماه با انتشار تصاویری از برگزاری تجمعی در تورنتو در حمایت از سعید ملک پور خبر داده و تاکید کرده است که هفته گذشته نیز تجمعات دیگری در مونترال کانادا برگزار شده است.
به گزارش خبرگزاری نیمه رسمی فارس، پرونده سعید ملکپور «پس از رفع نواقص، مجددا در دیوان عالی کشور رسیدگی» و حکم اعدام وی بار دیگر از سوی این دیوان تایید شده است.
قویه قضائیه سعید ملک پور را به «راهاندازی سایتهای پورنوگرافی» و «افساد فیالارض» متهم کرده است.
خبرگزاری فارس در حالی از رفع نواقص پرونده آقای ملکپور سخن به میان آورده است که خواهر آقای ملکپور ۲۸ دیماه در گفتوگو با رادیو فردا، ضمن اعلام تایید شفاهی حکم اعدام سعید ملکپور تاکید کرده بود که نواقص این پرونده برطرف نشده است.
مریم ملکپور به رادیو فردا گفته بود که دیوان عالی کشور پیشتر پرونده را برای برطرف شدن برخی نواقص پس فرستاده بود، اما به گفته وی این پرونده بدون هیچگونه تغییر و به همان شکل قبلی به دیوان بازگردانده شده و دیوان نیز بر اساس همین پرونده، حکم اعدام سعید ملکپور را تعیین کرده است.
خبرگزاری مهر نیز در گزارشی از تایید حکم اعدام این متهم در دیوان عالی خبر داده و نوشته است: «پس از گذشت هزار روز از آغاز بررسی پرونده سعيد ملک پور (مدير سايت غيراخلاقی آويزون) و يک بار لغو حکم اعدام وی، در نهايت ديوانعالی با تایيد رد نواقص پرونده حکم اعدام او را صادر کرد.»
آقای ملکپور که از سال ۲۰۰۴ به کانادا رفته و دارای اقامت این کشور است، پس از بازگشت به ایران برای دیدار از پدر بیمار خود، در سال ۲۰۰۸ بازداشت شد.
وی که از سه سال پیش در زندان به سر میبرد، از سوی دستگاه قضایی ایران متهم به «افساد فیالارض» است، اتهامی که به گفته خانواده وی و سازمانهای بینالمللی حقوق بشری، مربوط به استفاده سایتهای پورنوگرافی از برنامه ابداعی آقای ملکپور برای انتشار عکس در اینترنت بوده است.
وکلا و خانواده آقای ملکپور بارها تاکید کردهاند که سعید ملکپور تنها مبدع این نرمافزار بوده و اطلاعی از محل استفاده آن نداشته است.
صدور حکم اعدام برای سعید ملکپور واکنشهای مختلفی را در جهان به همراه داشته است.
روز ۲۹ دیماه سازمان عفو بینالملل با صدور بیانیهای ضمن ابراز نگرانی از اعدام قریب الوقوع سعید ملکپور، خواستار لغو این حکم شد.
همچنین دولت کانادا تاکنون چندین بار صدور حکم اعدام برای سعید ملکپور را محکوم کرده و خواستار آزادی وی شده است.
در همین خصوص وبسایت خبری جرس، نزدیک به اصلاحطلبان نیز هشتم بهمنماه با انتشار تصاویری از برگزاری تجمعی در تورنتو در حمایت از سعید ملک پور خبر داده و تاکید کرده است که هفته گذشته نیز تجمعات دیگری در مونترال کانادا برگزار شده است.
سفر مرکل به چین با درخواست کاهش واردات نفت از ایران
یکی از منابع دولتی آلمان روز سهشنبه خبر داد که آنگلا مرکل، صدراعظم آلمان، قصد دارد از سفری که این هفته به چین دارد برای ترغیب مقامهای چینی به کاهش واردات نفت از ایران استفاده کند.
کشورهای عضو اتحادیه اروپا هفته پیش توافق کردند تا از تاریخ یکم ژوئیه، اوایل تابستان، تمامی واردات نفت خود را از ایران متوقف کنند تا بدینوسیله بر فشارها علیه جمهوری اسلامی جهت توقف برنامه هستهایاش بیفزایند.
خبرگزاری رویترز گزارش میدهد که «یک منبع دولتی آلمان» در آستانه سفر روز چهارشنبه آنگلا مرکل به چین در یک جلسه خبری از این تصمیم خانم مرکل خبر داده است.
محور اصلی گفتوگوهای صدراعظم آلمان با مقامهای چینی، اعتمادسازی تجاری میان چین و اتحادیه اروپا خواهد بود.
منبع دولتی آلمانی مورد اشاره رویترز در این جلسه گفته است: «این در جهت منافع آلمان است که چین واردات خود از ایران را افزایش ندهد؛ و خوب خواهد بود اگر چین واردات خود [از ایران] را کاهش دهد.»
چین که از همپیمانان حکومت ایران و از شرکای اصلی تجاری جمهوری اسلامی است همواره با استفاده از اهرم تحریم در مناقشه هستهای با ایران مخالفت کرده و همچنان تأکید داشته است که این مناقشه باید از طریق «گفتوگو و رایزنی» حل شود.
چین که بزرگترین مشتری نفت صادراتی ایران است همچنان به خرید نفت از جمهوری اسلامی ادامه میدهد و یانگ جیهچی، وزیر امور خارجه چین، روز ۲۶ ژانویه تصمیم اتحادیه اروپا مبنی بر توقف واردات نفت از ایران را «غیر سازنده» خواند.
اما با این وجود چین برای ماههای ژانویه و فوریه سال جاری، میزان خرید نفت از ایران را کاهش داده است که به گفته مقامهای چینی این اقدام به دلیل «عدم توافق طرفین» بر سر مفاد قرارداد صورت گرفته است.
در همین حال با افزایش فشارهای ایالات متحده بر چین برای توقف خرید نفت از ایران، ون جیابائو، نخستوزیر چین، اوایل ماه جاری سفری به عربستان، امارات و قطر انجام داد و چند قرارداد مربوط به بخش انرژی با این کشورها امضا کرد.
در حالی که تلاشهای قدرتهای غربی برای مسدود کردن صادرات نفت ایران ادامه دارد، وزارت انرژی ترکیه روز دوشنبه اعلام کرد هیچ گونه تصمیمی برای بستن راه صادرات نفت ایران ندارد و همچنین خرید نفت از ایران را متوقف نخواهد کرد.
یکی از مسئولان وزارت نفت هند نیز پیش از این اعلام کرده است این کشور قصد ندارد میزان واردات نفت از ایران را کاهش ده
د
کشورهای عضو اتحادیه اروپا هفته پیش توافق کردند تا از تاریخ یکم ژوئیه، اوایل تابستان، تمامی واردات نفت خود را از ایران متوقف کنند تا بدینوسیله بر فشارها علیه جمهوری اسلامی جهت توقف برنامه هستهایاش بیفزایند.
خبرگزاری رویترز گزارش میدهد که «یک منبع دولتی آلمان» در آستانه سفر روز چهارشنبه آنگلا مرکل به چین در یک جلسه خبری از این تصمیم خانم مرکل خبر داده است.
محور اصلی گفتوگوهای صدراعظم آلمان با مقامهای چینی، اعتمادسازی تجاری میان چین و اتحادیه اروپا خواهد بود.
منبع دولتی آلمانی مورد اشاره رویترز در این جلسه گفته است: «این در جهت منافع آلمان است که چین واردات خود از ایران را افزایش ندهد؛ و خوب خواهد بود اگر چین واردات خود [از ایران] را کاهش دهد.»
چین که از همپیمانان حکومت ایران و از شرکای اصلی تجاری جمهوری اسلامی است همواره با استفاده از اهرم تحریم در مناقشه هستهای با ایران مخالفت کرده و همچنان تأکید داشته است که این مناقشه باید از طریق «گفتوگو و رایزنی» حل شود.
چین که بزرگترین مشتری نفت صادراتی ایران است همچنان به خرید نفت از جمهوری اسلامی ادامه میدهد و یانگ جیهچی، وزیر امور خارجه چین، روز ۲۶ ژانویه تصمیم اتحادیه اروپا مبنی بر توقف واردات نفت از ایران را «غیر سازنده» خواند.
اما با این وجود چین برای ماههای ژانویه و فوریه سال جاری، میزان خرید نفت از ایران را کاهش داده است که به گفته مقامهای چینی این اقدام به دلیل «عدم توافق طرفین» بر سر مفاد قرارداد صورت گرفته است.
در همین حال با افزایش فشارهای ایالات متحده بر چین برای توقف خرید نفت از ایران، ون جیابائو، نخستوزیر چین، اوایل ماه جاری سفری به عربستان، امارات و قطر انجام داد و چند قرارداد مربوط به بخش انرژی با این کشورها امضا کرد.
در حالی که تلاشهای قدرتهای غربی برای مسدود کردن صادرات نفت ایران ادامه دارد، وزارت انرژی ترکیه روز دوشنبه اعلام کرد هیچ گونه تصمیمی برای بستن راه صادرات نفت ایران ندارد و همچنین خرید نفت از ایران را متوقف نخواهد کرد.
یکی از مسئولان وزارت نفت هند نیز پیش از این اعلام کرده است این کشور قصد ندارد میزان واردات نفت از ایران را کاهش ده
د
یکشنبه ۲۹ ژانویهٔ ۲۰۱۲
خودکشی پناهجوی ایرانی در آلمان
به گزارش منابع حقوقی بشری در آلمان، يک پناهجوی ايراني در آلمان که در ایران مامور نيروي انتظامي بوده است، در کمپ پناهندگی شهر وورتسبورگ آلمان با استفاده از پتو خود را حلق آويز کرده است.
یک پناهجوي ايراني در گفت گو با سايت خبري “حقوق انسانی و اولیه بشر”، گفته است: محمد رهسپار، سي ساله، از چند ماه پيش از آلمان تقاضاي پناهندگي کرده بود. دولت آلمان به تقاضاي وي جواب منفي داده بود و در نتيجه اين فشارها وي دچار افسردگي شديدي شده بود.
گفته مي شود پليس آلمان به مردم و عابران اجازه فيلم برداري از صحنه را نداده است.
دومین نامهء بهمن احمدی امویی از زندان به همسرش ژیلا بنی یعقوب
ندای آزادی : بهمن احمدی امویی، روزنامهنگار زندانی نامهای از زندان اوین به همسرش ژیلا بنییعقوب، نوشته است. او در این نامه سعی کرده برای همسرش تصویری زنده و نزدیک از زندگی در بند ۳۵۰ این زندان ارائه دهد.
به گزارش "کلمه"، همسر احمدی امویی نیز روزنامه نگار است و با حکم دادگاه انقلاب به سی سال محرومیت از روزنامه نگاری و یک سال زندان محکوم شده است. او هم اکنون به قید وثیقه آزاد است. این دومین نامه ای است که بهمن احمدی امویی از زندان برای او می نویسد.
این نامه گرچه خطاب به همسر این زندانی سیاسی نوشته شده، اما فراتر از یک نامه شخصی است و نویسنده، تصویری زنده و بی واسطه از دغدغه ها ، افکار و نگرانی های زندانیان سیاسی به مخاطبانش نشان می دهد.
بیش از دو سال و نیم از زندانی بودن بهمن احمدی امویی می گذرد. این روزنامه نگار ۳۰ خردادماه سال ۱۳۸۸ در منزل مسکونی اش بازداشت شد و از آن زمان تاکنون در زندان اوین به سر میبرد. او در مدت زندانی بودنش تنها یک بار از مرخصی استفاده کرده و بیش از ۲۲ ماه از هرگونه حق مرخصی محروم مانده و در طول یک سال و نیم گذشته، تنها سه بار از حق ملاقات حضوری استفاده کرده است.
مهم ترین مصادیق اتهامی احمدی امویی، نگارش مقالات انتقادی درباره عملکرد اقتصادی دولت احمدی نژاد در روزنامه سرمایه و وب سایت شخصی اش و همچنین سردبیری وبسایت "خرداد نو" عنوان شده است.
متن نامه احمدی امویی به همسرش به این شرح است:
سلام ژیلا جان
چند روزی است صبح که از خواب بیدار می شوم، نخستین کاری که می کنم کشتن چند مورچه است، در زمستان و این همه مورچه؟! نمی دانم دلیلش چیست؟ جالب است که در کنار تخت من صف طولانی مورچه ها دیده می شود، پس لانه اش احتمالا باید جایی در همین نزدیکی من باشد. حالا بعد از چند روز و نابود کردن نزدیک به پنجاه - شصت مورچه، دیگر کسی نمی تواند بگوید که بهمن آدم خیلی خوبی است، حتی آزارش به مورچه هم نمی رسد. هرچند که خودم هم تا قبلش چنین ادعایی نداشتم.
چند روزی است که می خواهم برایت یک نامه بنویسم و کمی با تو درد دل کنم. اما حالا که دارم برایت می نویسم، نمی دانم از کجا شروع کنم.
از آخرین نامه ای که برایت نوشته ام نزدیک به یک ماه می گذرد اما نمی دانم چرا نمی توانم تمرکز کنم. تا می خواهم روی یک موضوع تمرکز کنم، نمی دانم چه اتفاقی می افتد که یک دفعه سر از چند جای دیگر و چند موضوع دیگر در می آورم، مثل همین الان.
اوایل فکر می کردم دچار مشکل خاصی شده ام، اما به نظر می رسد بقیه هم دچار این معضل شده اند. گاهی اسامی یادمان می رود، واژه هایی که قبلا و هر روز استفاده می کردیم، حالا به زحمت از زبان خارج می شود. بعضی وقت ها برای پیدا کردن یک کلمه و اصطلاح هرچه فکر می کنیم، کمتر موفق می شویم. بعد به یک باره بی هیچ دلیلی آن اسم یا هرچه که بوده، یادت می آید، اما معمولا این اتفاق خیلی دیر می افتد، یعنی زمانی که دیگر نیازی به آن نداری.
همین چند روز پیش شماره تلفن برادرم را فراموش کردم.حتی به خاطر نمی آوردم که آن را کجا نوشته ام. امکان تماس تلفنی تازه بعد از ۱۸ ماه فراهم شده است. هر بیست روز یا یکماه یکبار به مدت پنج دقیقه فرصت داری که تلفن بزنی. تازه اگر مسوولان بند به هر دلیل تصمیم نگرفته باشند که به خاطر تنبیه زندانی ها، آن را چند روز قطع کنند. به هرحال زمانی که داشتم به شماره او فکر می کردم، دیدم حتی شماره تو را هم فراموش کرده ام. شماره ای که همیشه حفظ بودم یکهو از ذهنم پریده بود. کارت تلفن را توی دستگاه گذاشته بودم اما فقط توانستم شماره صفر را روی شماره گیر فشار بدهم. هرچه به ذهنم فشار آوردم، کاری پیش نرفت. نوبت آن روز تلفن من، تماس نگرفته به پایان رسید. عبدالله مومنی پرسید: چی شد؟ صحبت کردی؟ نمی دانم چرا نتوانستم راستش را بهش بگویم و فقط گفتم :زنگ خورد، اما کسی جواب نداد. به مامورها هم همین را می گوییم، یک کلک مرسوم است برای اینکه شاید بتوانیم دوباره از مسوولان زندان وقت تلفن بگیریم.
همان موقع که بیرون آمدم دو نفر از زندانی ها در حال تقسیم و وزن کشی میوه های تازه رسیده به بند بودند، یکی از آنها عددی را گفت که به یکباره نه تنها شماره تلفن تو و برادرم، بلکه تلفن های چند نفر دیگر نیز به یکباره از مقابل چشمانم رژه رفت.
انگار همین الان هم دچار همین مشکل شده ام و تمام چیزهایی که در این مدت بهش فکر کرده بودم تا برایت بنویسم از ذهنم پریده است و به همین دلیل هرچه که به ذهنم می رسد می نویسم. بدون اینکه یک ارتباط منطقی با هم داشته باشند.
اینجا هر روز با آدم ها و اتفاقات عجیب و غریبی روبه رو می شوی، تا بیایی با یک نفر اخت بشوی و به خلق و خوی اش خو بگیری، نامه جابجایی اش می رسد و یا برای حکم اعدام نامش را می خوانند. آن اوایل وقتی قرار بود که کسی را از اینجا به یک زندان دیگر بفرستند، یک شور و احساس عجیب در بند به پا می شد.برخی گریه می کردند، عده ای غمگین، دست ها اغلب بر سینه، و آنها که خوددارتر بودند چشم شان تر می شد و با یک شعر و سرود و کف زدن های ممتد او را تا در خروجی بدرقه می کردیم. اما حالا دیگر کمتر این نوع حالت ها را شاهدیم. انگار زندان ما را یکجورهایی سخت جان کرده است، نمی دانم نامش را بی احساس شدن بگذارم یا مقاوم تر شدن؟ هرچه هست انگار داریم عادت می کنیم، به همه سختی ها و غم ها، حتی به همه بدی ها و پستی هایی که در حق مان می شود.
عادت کردن، همان چیزی است که همیشه از آن بدم می آمد، حالا انگار دارم به آن مبتلا می شوم: روزمرگی، خطر نکردن، گام جدید برنداشتن و یکجور در جا زدن….خودت می دانی که چقدر از زندگی بدون خطر کردن بدم می آمد، خودت می دانی چقدر از محافظه کاری و عادت کردن به آنچه موجود است بدم می آمد….و من این روزها دارم مبارزه می کنم که عادت نکنم.
گاهی اینجا اتفاقاتی می افتد که با خودم می گویم چقدر راحت خواسته ها و آرزوهای آدم کوچک می شود، گاهی می ترسم نکند آرزوها و خواسته هایم حقیر شود. اینجا گاهی به چیزهایی توجه داریم که بیرون کمتر برای ما مهم بود و حتی نمی دیدیم شان. بگذار برایت مثالی بزنم. مثلا همین قاشق و چنگال، بشقاب و کاسه و قابلمه را که هر روز آنهایی که نوبت شهرداری شان هست شمرده شده از گروه قبلی تحویل می گیرند و روز بعد باید عینا به جانشینان خود تحویل بدهند. شهردار یعنی کسی که هر روز کارهای رفاهی و بهداشتی و نظافت هر اتاق را برعهده می گیرد. اینجا بر خلاف بندهای عادی که برخی از زندانی ها در برابر پول شهردار می شوند، همه زندانی ها در هر موقعیت و شغلی که باشند در امور شهرداری مشارکت می کنند، فرقی نمی کند قبلا روزنامه نگار بوده باشی یا وکیل مجلس، یا معاون وزیر. بنابراین همه به نوبت شهردار هستیم.
داشتم از قاشق و چنگال و کاسه و بشقاب برایت می گفتم. نمی دانی گاهی چه خنده ها و سر و صداها که ساعت یک و دو شب بر سر شمردن، تحویل گرفتن و پس دادن آنها بلند نمی شود. خودمان هم به این وضع بلند بلند می خندیم. گاهی خنده ها تلخ و تاسف بار می شود. عبدالله این جور مواقع با صدای بلند می گوید: ای خدا! دنیای ما چقدر کوچک شده است.
دیدن زندانی هایی که مامور اموال اتاق ها هستند هر شب تا دیر وقت یک اتفاق عادی است، بچه هایی که قاشق و چنگال به دست از این اتاق به آن اتاق می روند، تا قاشق و چنگال های شان را جور کنند، اتفاق هر روز و هر شب بند است. با اینکه روی این وسایل شماره اتاق ها نوشته شده، باز هم در زمان آشپزی و شستن ظروف همه چیز قاطی می شود. دقیق ترین مسوول اموال فیض الله عرب سرخی از اتاق هفت است که روزگاری معاون وزارت بازرگانی دولت اصلاحات بوده …آنقدر در این موضوع سمج و منظم است که تا وسیله ی مفقود شده را پیدا نکند، نمی خوابد.
یکی - دو ماهی هست که جمال عاملی از جوانان خوب جنوب شهری به اتاق ما آمده است. آدم جالبی است و شطرنج را خیلی خوب بازی می کند. در حقیقت قهرمان کل بند است. راستی گیاهخوار هم هست. از یک خانواده پر جمعیت آمده است و از اوضاع و احوال فکری خانواده اش که صحبت می کند انگار همه جامعه ایران را مقابل چشمانت تشریح می کند، بخشی ازخانواده اش طرفدار جمهوری اسلامی اند، بخشی هم جنبش سبزی، یک سوم هم بی تفاوت.
به جزییات ذهنی شان که اشاره می کند، بیشتر جلب توجه می کند:
«پدرم روحانی است، اما اعتقادی به حکومت دینی ندارد. یکی از برادرهایم جانباز جنگ عراق و ایران است، یکی هم بسیجی و خودم هم چپ مارکسیست.»
به گفته خودش روزی که ماموران برای دستگیری اش به خانه شان آمده بودند، ابتدا فکر کردند که آدرس را اشتباه آمده اند،چون روی یک دیوار عکس بزرگی از حسن نصرالله، رهبر حزب الله لبنان و همین طور عکس آیت الله خامنه ای، رهبر ایران نصب شده بود.
جمال می گوید: عکس احمدی نژاد هم قبلا روی دیوار نصب بود اما آن برادرم که بسیجی است وقتی او در سال ۸۸ در مراسم تحلیف مراسم ریاست جمهوری دست آقای خامنه ای را نبوسید، عکس اش را تکه پاره کرد.
به خوبی به یاد دارد که روز نهم دی ماه ۸۸ در زندان انفرادی سپاه بود. همان روزی که حامیان حکومت در برابر تظاهرات معترضان در روز عاشورا ی سال ۸۸ به خیابان آمده بودند تا معترضان را محکوم کنند. می گوید در بند دو - الف ماموران برای تخریب روحیه زندانی ها مراسم تظاهرات طرفداران حکومت را مستقیم و با صدای بلند از پشت بلندگو در زندان پخش می کردند.
جمال با دیدن برنامه های تلویزیون به خودش گفته بود: این تبلیغات نشان می دهد که در روز عاشورا مردم زیادی در حمایت از جنبش سبز، به خیابان آمده بودند که حالا اینها این همه خشمگین اند. نشانه های خشم را از تبلیغات و شعارهایی که می دادند، احساس می کرد. با خودش گفته بود: اینها دیگر چه کسانی هستند که علیه ما شعار مرگ سر می دهند، بعدها فهمید که سه خواهرش از جمله کسانی بودند که در آن تظاهرات حضور داشتند و علیه او و دیگر معترضان شعار داده بودند، آنها شعار مرگ بر برادرشان را سر داده بودند.
داستان زندگی اش را که می شنوم هم خنده بر لبم می نشیند و هم افسوس و تعجب به سراغم می آید که بر سر این ممکلت چه آمده است. جمال به یکسال حبس محکوم شده و اسفند ماه امسال آزاد می شود.یعنی دو - سه ماه دیگر.
یک نفر دیگر هم هست که سرنوشت تلخ و ناراحت کننده ای دارد. پارسا ۳۵ سال دارد، هفت و نیم سال را تا آخرین روزهای حکومت صدام حسین در زندان ابوغریب بوده است و قبل از آن هم دو و نیم سال با اعضای سازمان مجاهدین خلق در کمپ اشرف بوده و چون خیلی زود تبدیل به مخالفان سازمان مجاهدین شده بود، مقامات این سازمان او را تحویل دولت صدام حسین داده بودند و آنها هم او را به زندان ابوغریب می اندازند. در زندان بود تا اینکه هفت سال و نیم بعد آمریکایی ها وارد شدند و او هم آزاد شد. حالا پس از هشت سال به اتهام رفتن به عراق و زندگی در کمپ اشرف توسط جهموری اسلامی ایران در زندان اوین به سر می برد، هنوز حکمی برایش صادر نشده است.
مسعود پدرام از او می پرسد که ازدواج کرده است یا نه؟ و وحید لعلی پور با خنده ای جواب می دهد: «وقت نداشته که ازدواج کند، همه اش در زندان بوده است، از این زندان به آن زندان.»
دیروز یک نفر را آورده اند که خودش می گوید وابسته به جریان انحرافی است و من چقدر تعجب می کنم که چطور همان عنوانی را به خودش می دهد که متهم کنندگانش به او و جریان وابسته به او داده اند. از این ناراحت است که اگر سه روز دیرتر می گرفتندش، الان استاندار سیستان و بلوچستان بود. راست و دروغش با خودش.
نکته جالب گفت و گوی کوتاهی است که در حیاط بند با فریدون صیدی راد یکی از هم اتاقی های ما داشت. از فریدون می پرسد: شما از فتنه سبز هستید؟ فریدون جواب داده بود: «فتنه سبز نه! من از جنبش سبز هستم» و بعد خودش گفته بود: «من از جریان انحرافی هستم.»
اهل خوزستان است و آن طور که خودش می گوید ۱۵ نفر هستند که با هم بازداشت شده اند و پس از دو هفته از دو - الف سپاه به بند ۳۵۰ آورده شده اند.
خدا، آخر و عاقبت این ممکلت را به خیر کند.به قول سعید متین پور باید خودمان را برای پذیرایی از جنبش انحرافی! آماده کنیم.حتما تا قبل از انتخابات تعدادی دیگر از آنها را به اینجا می آورند. روزگار و چرخش چرخ گردون بزرگترین آموزگار است. این جمله را در داستانهای دوران دبستان می خواندیم و درکش برایمان سخت بود. حالا به چشم خودم دارم تبلورش را می بینم. اینها که تا دیروز به ما خس و خاشاک می گفتند و لاف پیروزی می زدند و سرمست از قدرت، ما را به زندان می انداختند.حالا خودشان با ما در یک زندان و حتی یک بند هستند. تا فردا چه پیش آید و چه کسان دیگری به این زندان آورده شوند؟
ژیلای عزیز،
این روزها هوا سرد است و کمتر از اتاق بیرون می روم. باران و برف که می بارد هر یک از زندانی ها با حسرت از پنجره به بیرون نگاه می کنند و یاد خاطره های دوردست خود در هوای برف و بارانی می افتند.
یکی می گوید: کیف می دهد الان در شمال باشی، آن یکی می گوید که رانندگی در این هوا می چسبد و نفر سوم آرزوی اسکی و لیز خوردن توی برف را دارد.
و ژیلا، من یاد روزهای برفی می افتم که با هر برفی از تو می خواستم برویم بیرون و زیر برف قدم بزنیم، بویژه وقت هایی که برف یخ زده و زیر پای آدم قروچ قروچ می کند ، اما تو بیشتر وقت ها می گفتی سردم است و… نمی آمدی و من آنقدر اصرار می کردم که گاهی بالاخره راضی می شدی…هرچند بیشتر وقت ها موفق نمی شدم و تنهایی می رفتم زیر برف..
ژیلا، هنوز هم همانقدر سرمایی هستی؟ هنوز هم برف که می آید علاوه بر شوفاژهایی که در خانه روشن است، بخاری برقی کوچک ات را هم روشن می کنی و نزدیکش می نشینی و کتاب می خوانی؟ و می گویی چه کیفی دارد بیرون برف ببارد و آدم خودش را به بخاری برقی بچسباند؟ یادت هست من مسخره ات می کردم که آدم باید خیلی بی ذوق باشد که وقتی چنین برف زیبایی می بارد توی خانه کز کند…و تو می گفتی که بی ذوق هستم دیگه بهمن..چی کار کنم؟
هر بار هم که در روزهای برفی موفق می شدم تو را بیرون ببرم، با دوز و کلک تو را زیر درخت هایی می بردم که روی شاخ هایش یک عالمه برف نشسته بود. کلک هم این بود که می گفتم : ژیلا ببین چقدر برف روی این درخت نشسته و بعد دستت را می گرفتم و به طرف درخت می کشیدم و می گفتم بیا زیر درخت تا خوب برفها و شاخه های سفید شده اش را ببینی و بعد ناگهان با پا محکم به درخت می کوبیدم، برف ها روی سرت آوار می شد و تو مثل آدم برفی سفید سفید می شدی و تو هر بار با همین کلک دوباره فریب می خوردی.
محمد حسین خوربک تازه از مرخصی بازگشته است، فرزندش تازه متولد شده، اسم دخترشان را دینا گذاشته اند. بچه ها از او در باره معنای نام فرزندش می پرسند و او می گوید: آنطور که همسر محترم ما از لابلای دایره المعارف پیدا کرده، دینا یعنی وجدان آگاه و بیدار.
حسین جوان خیلی خوب ، با روحیه و با نشاطی است، از آنهایی است که وقتی می بینی اش از خودت خجالت می کشی که مبادا کم بیاوری. چند روز پیش از زایمان همسرش چند بازجوی وزارت اطلاعات از او خواستند درخواست عفو بنویسد تا آزادش کنند، اما پاسخش نه بود. بازجوها به او گفته بودند: «تو احساس نداری. مگر نمی دانی همسرت به زودی زایمان می کند و بهتر است تو در کنارش باشی.»
جواب داده بود اگر قرار است برای خوشحالی همسرم و به خاطر اینکه شب تولد فرزندم کنارش باشم عفو بنویسم اما همیشه از این کار خودم پشیمان باشم، ترجیح می دهم نه تنها روز تولد فرزندم بلکه تا لحظه تمام شدن حکم ام در زندان بمانم. اینطوری اگر روزی فرزندم پرسید که زمان تولدش کجا بودم، با افتخار خواهم گفت برای اینکه تو آینده بهتر و آزادی داشته باشی در زندان بودم.
همین الان که دارم این نامه را برایت می نویسم ۲۷ نفر را آورده اند که جرمشان عضویت در القاعده است. بچه های کردستان ایران اند و همه شان هم جوان اند. مسن ترین شان به زحمت بالای ۳۵ سال سن دارد. برخی از آنها دو سال است که بین زندانهای سنندج و زنجان در رفت و آمدند. کارگر، دستفروش، شاگرد نانوا و خیاط. با سواد ابتدایی و چند نفری هم دبیرستان را پشت سر گذاشته اند.
آدم می ماند این مملکت به کجا می خواهد برود؟ فقط در یک کردستان چهار - پنج گروه مسلح با تفکرات و گرایش های متضاد فعال اند. از این معجون چه در خواهد آمد، نمی دانم؟ حالا موضوع فشارهای غرب و تهدیدات خارجی را هم به آن اضافه کن، به علاوه ی بیکاری، تورم، ناکارآمدی و فساد روز افزون حکومت و ناتوانی اش در حل مسائل و مشکلات روزمره مردم. در این دو سال نزدیک به ۵۰ نفر از اعضای القاعده را در اینجا دیده ام.
خبرهایی که از بیرون می رسد، هم ناراحت کننده است و هم امیدوار کننده. حقیقتش را بخواهی گاهی من می ترسم، برای تو، خودم، ایران و مردمانش. از این دولت کمتر دور اندیشی و تفکر دیده ایم و همین است که بیشتر نگرانم می کند.
خیلی شب ها خوابهای بد و ترسناک می بینم.دیگران هم همینطورند. بیشتر خواب ها حول و حوش جنگ، درگیری، و اعدام است.از همه بدتر این است که اغلب خوابهایمان تکراری است. تعدادی از زندانی ها می گویند مدتهاست که خوابهایشان را به یاد نمی آورند و برخی دیگر هم ترجیح می دهند درباره اش با کسی حرف نزنند. عده ای اگر خوابی می بینند، خوابی است که همه رویدادهایش در محیط زندان می گذرد، حتی دوستان و آشنایان خود را نیز در محیط زندان می بینند.
احساس می کنم در برابرمان چشم انداز بی انتهایی وجود دارد، چشم اندازی که مبهم و گاه تیره و تار است، انگار کشور نیز به یک زندان بزرگ تبدیل شده است. در تمام این سالها و حتی پیش از آنکه ما چشم به این جهان باز کنیم، تلاش همه مبارزان این بود که برای مردم ایران خوشبختی بیاورند. روزی که یک ایرانی اگر خواست به میدان اصلی شهر برود و با تمام توان علیه دولت فریاد بزند و کسی به او کاری نداشته باشد. اگر دلش خواست فریاد بزند: ای خدا! ما چه دولت نالایق و فاسدی داریم. این آزادی همه آرزوی ما بود.
حالا پس از این همه سال انگار در همان نقطه اول ایستاده ایم. کشور چند پاره و از آن بدتر دل های چند تکه شده و آرزوهای دست نیافتنی. چند روز پیش با جواد مظفر صحبت می کردم، خاطره ای از مهندس سحابی برایم تعریف کرد. خاطره گفت و گویی که مهندس سحابی، این پیر سیاست و مبارز ایران به او گفته بود : ما پنجاه سال است که تمرین شکست می کنیم.
راستش را بخواهی بر خلاف گذشته خیلی بدبین شده ام، یادت هست همیشه به من می گفتی تو بیش از حد خوش بین هستی. حالا تا حدی بدبین شده ام. ما تازه داریم یاد می گیریم. کم کم و آهسته. اما آن بیرون اتفاقات خیلی سریع تر از ما در حال رقم خوردن است.
می دانی، ما برای هیچ چیز خودمان را آماده نکرده بودیم. انگار آن عقب ماندگی تاریخی ایران باز هم گریبانگیرمان شده است. در تمام این سالها باید بیش تر یاد می گرفتیم، بیشتر خودمان را برای روبرو شدن با حوادث آماده می کردیم، باید بیشتر می خواندیم، باید اتاق فکرهای قوی می داشتیم، باید سازمان و برنامه ریزی می داشتیم…اما نمی شود افسوس گذشته را خورد.
گاهی با خودم فکر می کنم، همچنانکه در جریان کودتای ۲۸ مرداد ماه، آمریکایی ها و انگلیسی ها تمام رویاهای ما را بر باد دادند، این بار هم ممکن است با یک بدشانسی تاریخی روبرو شویم. در تمام سالهای گذشته ما کم اقبال بوده ایم و بسیار بدشانس. این ناقوس جنگ اگر واقعا نواخته شود، به ضرر جنبش سبز است و همه ما نگرانیم. وقتی می گویم ما یعنی اغلب ما زندانیان سیاسی.
گاهی یک اتفاق در زندگی یک آدم بیشتر از آنچه فکر کند سرنوشت ساز و تعیین کننده است. همین نوع اتفاق ها که خارج از توان و اراده ماست، می تواند مسیر ملتی را دگرگون کند. خوب که به تاریخ معاصر ایران نگاه کنیم از این حوادث سرنوشت ساز تاریخی در اطرافمان زیاد می بینیم. اگر بخواهم با بدبینی بیشتری قضاوت کنم، گاهی احساس می کنم بدشانسی تاریخی ملت ایران هم به گونه ای هست که چندان چشم انداز روشنی را در برابرم نگذارد. نمی دانم شاید زیادی بدبین شده ام، شاید هم خرافاتی ..اینها فکرهایی هست که زیاد در ذهنم می گذرد .نمی خواهم به تو دروغ بگویم، می خواهم رو راست به تو بگویم گاهی وقت ها خیلی مایوس می شوم.
اما نه، نگران نباش! چیزهای امیدوار کننده ی زیادی هم هنوز هست. بعد از این همه فشار و سرکوب که جنبش سبز در دو سال و نیم گذشته پشت سر گذاشته است، هنوز هم صداهای پرتوان اعتراض شنیده می شود، هنوز زندانی ها استوارند و از درون زندان پیام مقاومت می فرستند و این من را امیدوار می کند و من ترجیح می دهم همچنان امیدوار باشم.
عزیزم، یادت نرود که در هر پیچ تاریخی، حوادثی نهفته است که هرگز فکرش را نمی کنی، حوادثی که حتی باهوش ترین و حسابگرترین آدم ها را هم متعجب خواهد کرد و چرا این بار این اتفاق سربلندی و آزادی ایران نباشد. بیا همچنان امیدوار باشیم.
مواظب خودت باش
بیست و چهارم دی ماه ۱۳۹۰
به گزارش "کلمه"، همسر احمدی امویی نیز روزنامه نگار است و با حکم دادگاه انقلاب به سی سال محرومیت از روزنامه نگاری و یک سال زندان محکوم شده است. او هم اکنون به قید وثیقه آزاد است. این دومین نامه ای است که بهمن احمدی امویی از زندان برای او می نویسد.
این نامه گرچه خطاب به همسر این زندانی سیاسی نوشته شده، اما فراتر از یک نامه شخصی است و نویسنده، تصویری زنده و بی واسطه از دغدغه ها ، افکار و نگرانی های زندانیان سیاسی به مخاطبانش نشان می دهد.
بیش از دو سال و نیم از زندانی بودن بهمن احمدی امویی می گذرد. این روزنامه نگار ۳۰ خردادماه سال ۱۳۸۸ در منزل مسکونی اش بازداشت شد و از آن زمان تاکنون در زندان اوین به سر میبرد. او در مدت زندانی بودنش تنها یک بار از مرخصی استفاده کرده و بیش از ۲۲ ماه از هرگونه حق مرخصی محروم مانده و در طول یک سال و نیم گذشته، تنها سه بار از حق ملاقات حضوری استفاده کرده است.
مهم ترین مصادیق اتهامی احمدی امویی، نگارش مقالات انتقادی درباره عملکرد اقتصادی دولت احمدی نژاد در روزنامه سرمایه و وب سایت شخصی اش و همچنین سردبیری وبسایت "خرداد نو" عنوان شده است.
متن نامه احمدی امویی به همسرش به این شرح است:
سلام ژیلا جان
چند روزی است صبح که از خواب بیدار می شوم، نخستین کاری که می کنم کشتن چند مورچه است، در زمستان و این همه مورچه؟! نمی دانم دلیلش چیست؟ جالب است که در کنار تخت من صف طولانی مورچه ها دیده می شود، پس لانه اش احتمالا باید جایی در همین نزدیکی من باشد. حالا بعد از چند روز و نابود کردن نزدیک به پنجاه - شصت مورچه، دیگر کسی نمی تواند بگوید که بهمن آدم خیلی خوبی است، حتی آزارش به مورچه هم نمی رسد. هرچند که خودم هم تا قبلش چنین ادعایی نداشتم.
چند روزی است که می خواهم برایت یک نامه بنویسم و کمی با تو درد دل کنم. اما حالا که دارم برایت می نویسم، نمی دانم از کجا شروع کنم.
از آخرین نامه ای که برایت نوشته ام نزدیک به یک ماه می گذرد اما نمی دانم چرا نمی توانم تمرکز کنم. تا می خواهم روی یک موضوع تمرکز کنم، نمی دانم چه اتفاقی می افتد که یک دفعه سر از چند جای دیگر و چند موضوع دیگر در می آورم، مثل همین الان.
اوایل فکر می کردم دچار مشکل خاصی شده ام، اما به نظر می رسد بقیه هم دچار این معضل شده اند. گاهی اسامی یادمان می رود، واژه هایی که قبلا و هر روز استفاده می کردیم، حالا به زحمت از زبان خارج می شود. بعضی وقت ها برای پیدا کردن یک کلمه و اصطلاح هرچه فکر می کنیم، کمتر موفق می شویم. بعد به یک باره بی هیچ دلیلی آن اسم یا هرچه که بوده، یادت می آید، اما معمولا این اتفاق خیلی دیر می افتد، یعنی زمانی که دیگر نیازی به آن نداری.
همین چند روز پیش شماره تلفن برادرم را فراموش کردم.حتی به خاطر نمی آوردم که آن را کجا نوشته ام. امکان تماس تلفنی تازه بعد از ۱۸ ماه فراهم شده است. هر بیست روز یا یکماه یکبار به مدت پنج دقیقه فرصت داری که تلفن بزنی. تازه اگر مسوولان بند به هر دلیل تصمیم نگرفته باشند که به خاطر تنبیه زندانی ها، آن را چند روز قطع کنند. به هرحال زمانی که داشتم به شماره او فکر می کردم، دیدم حتی شماره تو را هم فراموش کرده ام. شماره ای که همیشه حفظ بودم یکهو از ذهنم پریده بود. کارت تلفن را توی دستگاه گذاشته بودم اما فقط توانستم شماره صفر را روی شماره گیر فشار بدهم. هرچه به ذهنم فشار آوردم، کاری پیش نرفت. نوبت آن روز تلفن من، تماس نگرفته به پایان رسید. عبدالله مومنی پرسید: چی شد؟ صحبت کردی؟ نمی دانم چرا نتوانستم راستش را بهش بگویم و فقط گفتم :زنگ خورد، اما کسی جواب نداد. به مامورها هم همین را می گوییم، یک کلک مرسوم است برای اینکه شاید بتوانیم دوباره از مسوولان زندان وقت تلفن بگیریم.
همان موقع که بیرون آمدم دو نفر از زندانی ها در حال تقسیم و وزن کشی میوه های تازه رسیده به بند بودند، یکی از آنها عددی را گفت که به یکباره نه تنها شماره تلفن تو و برادرم، بلکه تلفن های چند نفر دیگر نیز به یکباره از مقابل چشمانم رژه رفت.
انگار همین الان هم دچار همین مشکل شده ام و تمام چیزهایی که در این مدت بهش فکر کرده بودم تا برایت بنویسم از ذهنم پریده است و به همین دلیل هرچه که به ذهنم می رسد می نویسم. بدون اینکه یک ارتباط منطقی با هم داشته باشند.
اینجا هر روز با آدم ها و اتفاقات عجیب و غریبی روبه رو می شوی، تا بیایی با یک نفر اخت بشوی و به خلق و خوی اش خو بگیری، نامه جابجایی اش می رسد و یا برای حکم اعدام نامش را می خوانند. آن اوایل وقتی قرار بود که کسی را از اینجا به یک زندان دیگر بفرستند، یک شور و احساس عجیب در بند به پا می شد.برخی گریه می کردند، عده ای غمگین، دست ها اغلب بر سینه، و آنها که خوددارتر بودند چشم شان تر می شد و با یک شعر و سرود و کف زدن های ممتد او را تا در خروجی بدرقه می کردیم. اما حالا دیگر کمتر این نوع حالت ها را شاهدیم. انگار زندان ما را یکجورهایی سخت جان کرده است، نمی دانم نامش را بی احساس شدن بگذارم یا مقاوم تر شدن؟ هرچه هست انگار داریم عادت می کنیم، به همه سختی ها و غم ها، حتی به همه بدی ها و پستی هایی که در حق مان می شود.
عادت کردن، همان چیزی است که همیشه از آن بدم می آمد، حالا انگار دارم به آن مبتلا می شوم: روزمرگی، خطر نکردن، گام جدید برنداشتن و یکجور در جا زدن….خودت می دانی که چقدر از زندگی بدون خطر کردن بدم می آمد، خودت می دانی چقدر از محافظه کاری و عادت کردن به آنچه موجود است بدم می آمد….و من این روزها دارم مبارزه می کنم که عادت نکنم.
گاهی اینجا اتفاقاتی می افتد که با خودم می گویم چقدر راحت خواسته ها و آرزوهای آدم کوچک می شود، گاهی می ترسم نکند آرزوها و خواسته هایم حقیر شود. اینجا گاهی به چیزهایی توجه داریم که بیرون کمتر برای ما مهم بود و حتی نمی دیدیم شان. بگذار برایت مثالی بزنم. مثلا همین قاشق و چنگال، بشقاب و کاسه و قابلمه را که هر روز آنهایی که نوبت شهرداری شان هست شمرده شده از گروه قبلی تحویل می گیرند و روز بعد باید عینا به جانشینان خود تحویل بدهند. شهردار یعنی کسی که هر روز کارهای رفاهی و بهداشتی و نظافت هر اتاق را برعهده می گیرد. اینجا بر خلاف بندهای عادی که برخی از زندانی ها در برابر پول شهردار می شوند، همه زندانی ها در هر موقعیت و شغلی که باشند در امور شهرداری مشارکت می کنند، فرقی نمی کند قبلا روزنامه نگار بوده باشی یا وکیل مجلس، یا معاون وزیر. بنابراین همه به نوبت شهردار هستیم.
داشتم از قاشق و چنگال و کاسه و بشقاب برایت می گفتم. نمی دانی گاهی چه خنده ها و سر و صداها که ساعت یک و دو شب بر سر شمردن، تحویل گرفتن و پس دادن آنها بلند نمی شود. خودمان هم به این وضع بلند بلند می خندیم. گاهی خنده ها تلخ و تاسف بار می شود. عبدالله این جور مواقع با صدای بلند می گوید: ای خدا! دنیای ما چقدر کوچک شده است.
دیدن زندانی هایی که مامور اموال اتاق ها هستند هر شب تا دیر وقت یک اتفاق عادی است، بچه هایی که قاشق و چنگال به دست از این اتاق به آن اتاق می روند، تا قاشق و چنگال های شان را جور کنند، اتفاق هر روز و هر شب بند است. با اینکه روی این وسایل شماره اتاق ها نوشته شده، باز هم در زمان آشپزی و شستن ظروف همه چیز قاطی می شود. دقیق ترین مسوول اموال فیض الله عرب سرخی از اتاق هفت است که روزگاری معاون وزارت بازرگانی دولت اصلاحات بوده …آنقدر در این موضوع سمج و منظم است که تا وسیله ی مفقود شده را پیدا نکند، نمی خوابد.
یکی - دو ماهی هست که جمال عاملی از جوانان خوب جنوب شهری به اتاق ما آمده است. آدم جالبی است و شطرنج را خیلی خوب بازی می کند. در حقیقت قهرمان کل بند است. راستی گیاهخوار هم هست. از یک خانواده پر جمعیت آمده است و از اوضاع و احوال فکری خانواده اش که صحبت می کند انگار همه جامعه ایران را مقابل چشمانت تشریح می کند، بخشی ازخانواده اش طرفدار جمهوری اسلامی اند، بخشی هم جنبش سبزی، یک سوم هم بی تفاوت.
به جزییات ذهنی شان که اشاره می کند، بیشتر جلب توجه می کند:
«پدرم روحانی است، اما اعتقادی به حکومت دینی ندارد. یکی از برادرهایم جانباز جنگ عراق و ایران است، یکی هم بسیجی و خودم هم چپ مارکسیست.»
به گفته خودش روزی که ماموران برای دستگیری اش به خانه شان آمده بودند، ابتدا فکر کردند که آدرس را اشتباه آمده اند،چون روی یک دیوار عکس بزرگی از حسن نصرالله، رهبر حزب الله لبنان و همین طور عکس آیت الله خامنه ای، رهبر ایران نصب شده بود.
جمال می گوید: عکس احمدی نژاد هم قبلا روی دیوار نصب بود اما آن برادرم که بسیجی است وقتی او در سال ۸۸ در مراسم تحلیف مراسم ریاست جمهوری دست آقای خامنه ای را نبوسید، عکس اش را تکه پاره کرد.
به خوبی به یاد دارد که روز نهم دی ماه ۸۸ در زندان انفرادی سپاه بود. همان روزی که حامیان حکومت در برابر تظاهرات معترضان در روز عاشورا ی سال ۸۸ به خیابان آمده بودند تا معترضان را محکوم کنند. می گوید در بند دو - الف ماموران برای تخریب روحیه زندانی ها مراسم تظاهرات طرفداران حکومت را مستقیم و با صدای بلند از پشت بلندگو در زندان پخش می کردند.
جمال با دیدن برنامه های تلویزیون به خودش گفته بود: این تبلیغات نشان می دهد که در روز عاشورا مردم زیادی در حمایت از جنبش سبز، به خیابان آمده بودند که حالا اینها این همه خشمگین اند. نشانه های خشم را از تبلیغات و شعارهایی که می دادند، احساس می کرد. با خودش گفته بود: اینها دیگر چه کسانی هستند که علیه ما شعار مرگ سر می دهند، بعدها فهمید که سه خواهرش از جمله کسانی بودند که در آن تظاهرات حضور داشتند و علیه او و دیگر معترضان شعار داده بودند، آنها شعار مرگ بر برادرشان را سر داده بودند.
داستان زندگی اش را که می شنوم هم خنده بر لبم می نشیند و هم افسوس و تعجب به سراغم می آید که بر سر این ممکلت چه آمده است. جمال به یکسال حبس محکوم شده و اسفند ماه امسال آزاد می شود.یعنی دو - سه ماه دیگر.
یک نفر دیگر هم هست که سرنوشت تلخ و ناراحت کننده ای دارد. پارسا ۳۵ سال دارد، هفت و نیم سال را تا آخرین روزهای حکومت صدام حسین در زندان ابوغریب بوده است و قبل از آن هم دو و نیم سال با اعضای سازمان مجاهدین خلق در کمپ اشرف بوده و چون خیلی زود تبدیل به مخالفان سازمان مجاهدین شده بود، مقامات این سازمان او را تحویل دولت صدام حسین داده بودند و آنها هم او را به زندان ابوغریب می اندازند. در زندان بود تا اینکه هفت سال و نیم بعد آمریکایی ها وارد شدند و او هم آزاد شد. حالا پس از هشت سال به اتهام رفتن به عراق و زندگی در کمپ اشرف توسط جهموری اسلامی ایران در زندان اوین به سر می برد، هنوز حکمی برایش صادر نشده است.
مسعود پدرام از او می پرسد که ازدواج کرده است یا نه؟ و وحید لعلی پور با خنده ای جواب می دهد: «وقت نداشته که ازدواج کند، همه اش در زندان بوده است، از این زندان به آن زندان.»
دیروز یک نفر را آورده اند که خودش می گوید وابسته به جریان انحرافی است و من چقدر تعجب می کنم که چطور همان عنوانی را به خودش می دهد که متهم کنندگانش به او و جریان وابسته به او داده اند. از این ناراحت است که اگر سه روز دیرتر می گرفتندش، الان استاندار سیستان و بلوچستان بود. راست و دروغش با خودش.
نکته جالب گفت و گوی کوتاهی است که در حیاط بند با فریدون صیدی راد یکی از هم اتاقی های ما داشت. از فریدون می پرسد: شما از فتنه سبز هستید؟ فریدون جواب داده بود: «فتنه سبز نه! من از جنبش سبز هستم» و بعد خودش گفته بود: «من از جریان انحرافی هستم.»
اهل خوزستان است و آن طور که خودش می گوید ۱۵ نفر هستند که با هم بازداشت شده اند و پس از دو هفته از دو - الف سپاه به بند ۳۵۰ آورده شده اند.
خدا، آخر و عاقبت این ممکلت را به خیر کند.به قول سعید متین پور باید خودمان را برای پذیرایی از جنبش انحرافی! آماده کنیم.حتما تا قبل از انتخابات تعدادی دیگر از آنها را به اینجا می آورند. روزگار و چرخش چرخ گردون بزرگترین آموزگار است. این جمله را در داستانهای دوران دبستان می خواندیم و درکش برایمان سخت بود. حالا به چشم خودم دارم تبلورش را می بینم. اینها که تا دیروز به ما خس و خاشاک می گفتند و لاف پیروزی می زدند و سرمست از قدرت، ما را به زندان می انداختند.حالا خودشان با ما در یک زندان و حتی یک بند هستند. تا فردا چه پیش آید و چه کسان دیگری به این زندان آورده شوند؟
ژیلای عزیز،
این روزها هوا سرد است و کمتر از اتاق بیرون می روم. باران و برف که می بارد هر یک از زندانی ها با حسرت از پنجره به بیرون نگاه می کنند و یاد خاطره های دوردست خود در هوای برف و بارانی می افتند.
یکی می گوید: کیف می دهد الان در شمال باشی، آن یکی می گوید که رانندگی در این هوا می چسبد و نفر سوم آرزوی اسکی و لیز خوردن توی برف را دارد.
و ژیلا، من یاد روزهای برفی می افتم که با هر برفی از تو می خواستم برویم بیرون و زیر برف قدم بزنیم، بویژه وقت هایی که برف یخ زده و زیر پای آدم قروچ قروچ می کند ، اما تو بیشتر وقت ها می گفتی سردم است و… نمی آمدی و من آنقدر اصرار می کردم که گاهی بالاخره راضی می شدی…هرچند بیشتر وقت ها موفق نمی شدم و تنهایی می رفتم زیر برف..
ژیلا، هنوز هم همانقدر سرمایی هستی؟ هنوز هم برف که می آید علاوه بر شوفاژهایی که در خانه روشن است، بخاری برقی کوچک ات را هم روشن می کنی و نزدیکش می نشینی و کتاب می خوانی؟ و می گویی چه کیفی دارد بیرون برف ببارد و آدم خودش را به بخاری برقی بچسباند؟ یادت هست من مسخره ات می کردم که آدم باید خیلی بی ذوق باشد که وقتی چنین برف زیبایی می بارد توی خانه کز کند…و تو می گفتی که بی ذوق هستم دیگه بهمن..چی کار کنم؟
هر بار هم که در روزهای برفی موفق می شدم تو را بیرون ببرم، با دوز و کلک تو را زیر درخت هایی می بردم که روی شاخ هایش یک عالمه برف نشسته بود. کلک هم این بود که می گفتم : ژیلا ببین چقدر برف روی این درخت نشسته و بعد دستت را می گرفتم و به طرف درخت می کشیدم و می گفتم بیا زیر درخت تا خوب برفها و شاخه های سفید شده اش را ببینی و بعد ناگهان با پا محکم به درخت می کوبیدم، برف ها روی سرت آوار می شد و تو مثل آدم برفی سفید سفید می شدی و تو هر بار با همین کلک دوباره فریب می خوردی.
محمد حسین خوربک تازه از مرخصی بازگشته است، فرزندش تازه متولد شده، اسم دخترشان را دینا گذاشته اند. بچه ها از او در باره معنای نام فرزندش می پرسند و او می گوید: آنطور که همسر محترم ما از لابلای دایره المعارف پیدا کرده، دینا یعنی وجدان آگاه و بیدار.
حسین جوان خیلی خوب ، با روحیه و با نشاطی است، از آنهایی است که وقتی می بینی اش از خودت خجالت می کشی که مبادا کم بیاوری. چند روز پیش از زایمان همسرش چند بازجوی وزارت اطلاعات از او خواستند درخواست عفو بنویسد تا آزادش کنند، اما پاسخش نه بود. بازجوها به او گفته بودند: «تو احساس نداری. مگر نمی دانی همسرت به زودی زایمان می کند و بهتر است تو در کنارش باشی.»
جواب داده بود اگر قرار است برای خوشحالی همسرم و به خاطر اینکه شب تولد فرزندم کنارش باشم عفو بنویسم اما همیشه از این کار خودم پشیمان باشم، ترجیح می دهم نه تنها روز تولد فرزندم بلکه تا لحظه تمام شدن حکم ام در زندان بمانم. اینطوری اگر روزی فرزندم پرسید که زمان تولدش کجا بودم، با افتخار خواهم گفت برای اینکه تو آینده بهتر و آزادی داشته باشی در زندان بودم.
همین الان که دارم این نامه را برایت می نویسم ۲۷ نفر را آورده اند که جرمشان عضویت در القاعده است. بچه های کردستان ایران اند و همه شان هم جوان اند. مسن ترین شان به زحمت بالای ۳۵ سال سن دارد. برخی از آنها دو سال است که بین زندانهای سنندج و زنجان در رفت و آمدند. کارگر، دستفروش، شاگرد نانوا و خیاط. با سواد ابتدایی و چند نفری هم دبیرستان را پشت سر گذاشته اند.
آدم می ماند این مملکت به کجا می خواهد برود؟ فقط در یک کردستان چهار - پنج گروه مسلح با تفکرات و گرایش های متضاد فعال اند. از این معجون چه در خواهد آمد، نمی دانم؟ حالا موضوع فشارهای غرب و تهدیدات خارجی را هم به آن اضافه کن، به علاوه ی بیکاری، تورم، ناکارآمدی و فساد روز افزون حکومت و ناتوانی اش در حل مسائل و مشکلات روزمره مردم. در این دو سال نزدیک به ۵۰ نفر از اعضای القاعده را در اینجا دیده ام.
خبرهایی که از بیرون می رسد، هم ناراحت کننده است و هم امیدوار کننده. حقیقتش را بخواهی گاهی من می ترسم، برای تو، خودم، ایران و مردمانش. از این دولت کمتر دور اندیشی و تفکر دیده ایم و همین است که بیشتر نگرانم می کند.
خیلی شب ها خوابهای بد و ترسناک می بینم.دیگران هم همینطورند. بیشتر خواب ها حول و حوش جنگ، درگیری، و اعدام است.از همه بدتر این است که اغلب خوابهایمان تکراری است. تعدادی از زندانی ها می گویند مدتهاست که خوابهایشان را به یاد نمی آورند و برخی دیگر هم ترجیح می دهند درباره اش با کسی حرف نزنند. عده ای اگر خوابی می بینند، خوابی است که همه رویدادهایش در محیط زندان می گذرد، حتی دوستان و آشنایان خود را نیز در محیط زندان می بینند.
احساس می کنم در برابرمان چشم انداز بی انتهایی وجود دارد، چشم اندازی که مبهم و گاه تیره و تار است، انگار کشور نیز به یک زندان بزرگ تبدیل شده است. در تمام این سالها و حتی پیش از آنکه ما چشم به این جهان باز کنیم، تلاش همه مبارزان این بود که برای مردم ایران خوشبختی بیاورند. روزی که یک ایرانی اگر خواست به میدان اصلی شهر برود و با تمام توان علیه دولت فریاد بزند و کسی به او کاری نداشته باشد. اگر دلش خواست فریاد بزند: ای خدا! ما چه دولت نالایق و فاسدی داریم. این آزادی همه آرزوی ما بود.
حالا پس از این همه سال انگار در همان نقطه اول ایستاده ایم. کشور چند پاره و از آن بدتر دل های چند تکه شده و آرزوهای دست نیافتنی. چند روز پیش با جواد مظفر صحبت می کردم، خاطره ای از مهندس سحابی برایم تعریف کرد. خاطره گفت و گویی که مهندس سحابی، این پیر سیاست و مبارز ایران به او گفته بود : ما پنجاه سال است که تمرین شکست می کنیم.
راستش را بخواهی بر خلاف گذشته خیلی بدبین شده ام، یادت هست همیشه به من می گفتی تو بیش از حد خوش بین هستی. حالا تا حدی بدبین شده ام. ما تازه داریم یاد می گیریم. کم کم و آهسته. اما آن بیرون اتفاقات خیلی سریع تر از ما در حال رقم خوردن است.
می دانی، ما برای هیچ چیز خودمان را آماده نکرده بودیم. انگار آن عقب ماندگی تاریخی ایران باز هم گریبانگیرمان شده است. در تمام این سالها باید بیش تر یاد می گرفتیم، بیشتر خودمان را برای روبرو شدن با حوادث آماده می کردیم، باید بیشتر می خواندیم، باید اتاق فکرهای قوی می داشتیم، باید سازمان و برنامه ریزی می داشتیم…اما نمی شود افسوس گذشته را خورد.
گاهی با خودم فکر می کنم، همچنانکه در جریان کودتای ۲۸ مرداد ماه، آمریکایی ها و انگلیسی ها تمام رویاهای ما را بر باد دادند، این بار هم ممکن است با یک بدشانسی تاریخی روبرو شویم. در تمام سالهای گذشته ما کم اقبال بوده ایم و بسیار بدشانس. این ناقوس جنگ اگر واقعا نواخته شود، به ضرر جنبش سبز است و همه ما نگرانیم. وقتی می گویم ما یعنی اغلب ما زندانیان سیاسی.
گاهی یک اتفاق در زندگی یک آدم بیشتر از آنچه فکر کند سرنوشت ساز و تعیین کننده است. همین نوع اتفاق ها که خارج از توان و اراده ماست، می تواند مسیر ملتی را دگرگون کند. خوب که به تاریخ معاصر ایران نگاه کنیم از این حوادث سرنوشت ساز تاریخی در اطرافمان زیاد می بینیم. اگر بخواهم با بدبینی بیشتری قضاوت کنم، گاهی احساس می کنم بدشانسی تاریخی ملت ایران هم به گونه ای هست که چندان چشم انداز روشنی را در برابرم نگذارد. نمی دانم شاید زیادی بدبین شده ام، شاید هم خرافاتی ..اینها فکرهایی هست که زیاد در ذهنم می گذرد .نمی خواهم به تو دروغ بگویم، می خواهم رو راست به تو بگویم گاهی وقت ها خیلی مایوس می شوم.
اما نه، نگران نباش! چیزهای امیدوار کننده ی زیادی هم هنوز هست. بعد از این همه فشار و سرکوب که جنبش سبز در دو سال و نیم گذشته پشت سر گذاشته است، هنوز هم صداهای پرتوان اعتراض شنیده می شود، هنوز زندانی ها استوارند و از درون زندان پیام مقاومت می فرستند و این من را امیدوار می کند و من ترجیح می دهم همچنان امیدوار باشم.
عزیزم، یادت نرود که در هر پیچ تاریخی، حوادثی نهفته است که هرگز فکرش را نمی کنی، حوادثی که حتی باهوش ترین و حسابگرترین آدم ها را هم متعجب خواهد کرد و چرا این بار این اتفاق سربلندی و آزادی ایران نباشد. بیا همچنان امیدوار باشیم.
مواظب خودت باش
بیست و چهارم دی ماه ۱۳۹۰
پروین: به فتح دربی 74 امیدوارم ,به حرکات کریمی عشق میورزم
مدیر تیم فوتبال پرسپولیس گفت: اگر پرسپولیس مثل بازی با ذوبآهن بازی کند میتواند این بار فاتح دربی باشد.
علی پروین در گفتوگویی با فارس درباره شرایط پرسپولیس در دیدار مقابل مقابل ذوبآهن و وضعیت سرخ پوشان در آستانه دربی ۷۴ و اشتباه داوران علیه این تیم ناگفته هایی را بیان کرد که در زیر اظهارات وی را میخوانیم:
چرا در بازی پرسپولیس و ذوبآهن در ورزشگاه حضور نداشتید؟
باور کنید هوا خیلی سرد بود، اصلا استخوانهای آدم یخ میزد، به همین دلیل دیدیم توانش را ندارم و در خانه جلوی تلویزیون بازی را تماشا کردم.سردی هوا عامل اصلی عدم حضورم در ورزشگاه آزادی بود.
نظرتان در مورد عملکرد پرسپولیس مقابل ذوبآهن چیست؟
پرسپولیس خیلی خوب بازی کرد. ما میتوانستیم این بازی را ببریم از همان دقیقه اول بچهها حمله کردند چون در ورزشگاه آزادی بازی میکردند موقعیت زیادی هم داشتند تا به گل برسند، اما متاسفانه فقط به تنها چیزی که نرسیدیم گل بود تا ۲ امتیاز شیرین را از دست دهیم.
عملکرد کدام بازیکن را پسندیدید؟
ماشاءالله و آفرین به غیرت و تعصب این علی کریمی؛ وقتی پا به توپ میشود همه را به خود میپیچاند. روز گذشته خیلی خوب کار کرد و باور کنید در خانه عشق کردم که پا به توپ شدن کریمی را آنطور دیدم. البته شما ببینید کریمی مقابل چه بازیکنانی هنرنمایی می کرد. بازیکنان ذوبآهن همه با تجربه و خوب هستند و کار علی خوب بود.
سایر بازیکنان چطور؟
سؤال خوبی پرسیدید، کریمی آنقدر خوب بود که باید اینقدر دربارهاش حرف میزدم. البته همه بچهها خوب بودند. یکی از نقاط مثبت تیم ما این بود که کار گروهی و تیمی پرسپولیس بسیار عالی بود. منطقی بازی میکردند، اما فقط باز هم میگویم که گل نزدند. من به همه بچهها خستهنباشید میگویم و امیدوارم در همه بازیها همینطور باشند.
از عملکرد دروازهبان جدید پرسپولیس راضی هستید؟
بله، حسین هوشیار نشان داد که بچهای نترس و با تعصبی است و کار خودش را خوب بلد است. امیدوارم که او بتواند مثل بازی با ذوبآهن به پرسپولیس کمک کند. هوشیار در چند صحنه بسیار خوب کار کرد و من امیدوار هستم که او بتواند در آینده نیز موفق باشد.
آیا با این بازی به دربی امیدوارید؟
بله، ما اگر همینطور مثل بازی با ذوبآهن بودیم در بازی مقابل استقلال ظاهر شویم این بار فاتح دربی ۷۴ هستیم. چون باز هم میگویم بچهها در بازی مقابل ذوبآهن خوب بازی کردند.
اما ۴ دربی گذشته باختهاید؟
چه ربطی این بازی به دربیهای گذشته دارد؟! هر بازی شرایط خاص خودش را دارد و در این بازی استقلال چند بازیکن خوب خودش را ندارد. امیدوار هستم که این بار هوادارانمان بیشتر پرسپولیس را حمایت کنند تا انشاءالله برنده دربی باشیم. البته استقلال هم تیم خوبی است و چون در صدر جدول است، قطعا روحیه خوبی دارد.
چرا درباره دنیزلی حرفی نمیزنید؟
این بنده خدا کارش را بلد است، فقط نیاز به زمان دارد تا خودش را ثابت کند. دنیزلی از میانه فصل آمده پس عجله نکنید.
هنوز هم شما با دنیزلی مشکل دارید؟
این چه حرفی است که میزنید! ما هر روز که سر تمرین میرویم این بنده خدا به ما لطف دارد و با هم مینشینیم و یک چایی میخوریم. برخیها حرفهایی میزنند اما لطفا شما جدی نگیرید. من با هیچکس مشکلی ندارم.
عملکرد داوران در چند بازی گذشته خوب نبوده، به نظر شما دلیلش چیست؟
چرا نمیخواهیم قبول کنیم که داوران هم اشتباه میکنند. اصلا اشتباه داوری جزئی از فوتبال است. داوران ما که بیعیب نیستند که اشتباه نکنند. هر کسی اشتباهی میکند و این موضوع پیش میآید پس بهتر است منطقی با آن برخورد کنیم، البته بازی روز گذشته نیز میتوانست به نفع ما چند خطا اعلام بشود اما نشد. باز هم میگویم داوران هم جزئی از خانواده فوتبال هستند و اشتباه میکنند نمیشود کاری کرد.
آیا زمان برگزاری مسابقات لیگ برتر با توجه به شرایط جوی خوب است؟
سؤال خوبی پرسیدید. الان چله زمستان است. بازیها هم ساعت ۱۸ برگزار میشود، خودتان میدانید که هوا چقدر سرد است، پس باید ترتیبی اتخاذ کنند که بازیها ساعت ۱۶ برگزار شود حداقل مردم بتوانند در روی سکوها بنشینند و از فوتبال لذت ببرند. البته یک ماه دیگر اگر بازیها ساعت ۱۸ برگزار شود اشکالی ندارد ولی باز هم میگویم الان خوب نیست که در این ساعت بازیها را برگزار کنیم.
آقای پروین با توجه به بازیهای استقلال و پرسپولیس در چند هفته گذشته واقعا پرسپولیسیها میتوانند برنده دربی باشند یا فقط میخواهید به آنها روحیه دهید.
ما روی حرف خودمان هستیم اگر پرسپولیس مثل بازی با ذوبآهن بازی کند ما برنده دربی هستیم. اما اگر مثل بازی با صنعت نفت که همه بد بودند باشیم شرایط خوب نخواهد بود. این بازی با بازیهای دیگر تفاوت خاص خودش را دارد و تیمهای بالا و پائین جدول به این بازی ارتباطی ندارد.
چرا در بازی پرسپولیس و ذوبآهن در ورزشگاه حضور نداشتید؟
باور کنید هوا خیلی سرد بود، اصلا استخوانهای آدم یخ میزد، به همین دلیل دیدیم توانش را ندارم و در خانه جلوی تلویزیون بازی را تماشا کردم.سردی هوا عامل اصلی عدم حضورم در ورزشگاه آزادی بود.
نظرتان در مورد عملکرد پرسپولیس مقابل ذوبآهن چیست؟
پرسپولیس خیلی خوب بازی کرد. ما میتوانستیم این بازی را ببریم از همان دقیقه اول بچهها حمله کردند چون در ورزشگاه آزادی بازی میکردند موقعیت زیادی هم داشتند تا به گل برسند، اما متاسفانه فقط به تنها چیزی که نرسیدیم گل بود تا ۲ امتیاز شیرین را از دست دهیم.
عملکرد کدام بازیکن را پسندیدید؟
ماشاءالله و آفرین به غیرت و تعصب این علی کریمی؛ وقتی پا به توپ میشود همه را به خود میپیچاند. روز گذشته خیلی خوب کار کرد و باور کنید در خانه عشق کردم که پا به توپ شدن کریمی را آنطور دیدم. البته شما ببینید کریمی مقابل چه بازیکنانی هنرنمایی می کرد. بازیکنان ذوبآهن همه با تجربه و خوب هستند و کار علی خوب بود.
سایر بازیکنان چطور؟
سؤال خوبی پرسیدید، کریمی آنقدر خوب بود که باید اینقدر دربارهاش حرف میزدم. البته همه بچهها خوب بودند. یکی از نقاط مثبت تیم ما این بود که کار گروهی و تیمی پرسپولیس بسیار عالی بود. منطقی بازی میکردند، اما فقط باز هم میگویم که گل نزدند. من به همه بچهها خستهنباشید میگویم و امیدوارم در همه بازیها همینطور باشند.
از عملکرد دروازهبان جدید پرسپولیس راضی هستید؟
بله، حسین هوشیار نشان داد که بچهای نترس و با تعصبی است و کار خودش را خوب بلد است. امیدوارم که او بتواند مثل بازی با ذوبآهن به پرسپولیس کمک کند. هوشیار در چند صحنه بسیار خوب کار کرد و من امیدوار هستم که او بتواند در آینده نیز موفق باشد.
آیا با این بازی به دربی امیدوارید؟
بله، ما اگر همینطور مثل بازی با ذوبآهن بودیم در بازی مقابل استقلال ظاهر شویم این بار فاتح دربی ۷۴ هستیم. چون باز هم میگویم بچهها در بازی مقابل ذوبآهن خوب بازی کردند.
اما ۴ دربی گذشته باختهاید؟
چه ربطی این بازی به دربیهای گذشته دارد؟! هر بازی شرایط خاص خودش را دارد و در این بازی استقلال چند بازیکن خوب خودش را ندارد. امیدوار هستم که این بار هوادارانمان بیشتر پرسپولیس را حمایت کنند تا انشاءالله برنده دربی باشیم. البته استقلال هم تیم خوبی است و چون در صدر جدول است، قطعا روحیه خوبی دارد.
چرا درباره دنیزلی حرفی نمیزنید؟
این بنده خدا کارش را بلد است، فقط نیاز به زمان دارد تا خودش را ثابت کند. دنیزلی از میانه فصل آمده پس عجله نکنید.
هنوز هم شما با دنیزلی مشکل دارید؟
این چه حرفی است که میزنید! ما هر روز که سر تمرین میرویم این بنده خدا به ما لطف دارد و با هم مینشینیم و یک چایی میخوریم. برخیها حرفهایی میزنند اما لطفا شما جدی نگیرید. من با هیچکس مشکلی ندارم.
عملکرد داوران در چند بازی گذشته خوب نبوده، به نظر شما دلیلش چیست؟
چرا نمیخواهیم قبول کنیم که داوران هم اشتباه میکنند. اصلا اشتباه داوری جزئی از فوتبال است. داوران ما که بیعیب نیستند که اشتباه نکنند. هر کسی اشتباهی میکند و این موضوع پیش میآید پس بهتر است منطقی با آن برخورد کنیم، البته بازی روز گذشته نیز میتوانست به نفع ما چند خطا اعلام بشود اما نشد. باز هم میگویم داوران هم جزئی از خانواده فوتبال هستند و اشتباه میکنند نمیشود کاری کرد.
آیا زمان برگزاری مسابقات لیگ برتر با توجه به شرایط جوی خوب است؟
سؤال خوبی پرسیدید. الان چله زمستان است. بازیها هم ساعت ۱۸ برگزار میشود، خودتان میدانید که هوا چقدر سرد است، پس باید ترتیبی اتخاذ کنند که بازیها ساعت ۱۶ برگزار شود حداقل مردم بتوانند در روی سکوها بنشینند و از فوتبال لذت ببرند. البته یک ماه دیگر اگر بازیها ساعت ۱۸ برگزار شود اشکالی ندارد ولی باز هم میگویم الان خوب نیست که در این ساعت بازیها را برگزار کنیم.
آقای پروین با توجه به بازیهای استقلال و پرسپولیس در چند هفته گذشته واقعا پرسپولیسیها میتوانند برنده دربی باشند یا فقط میخواهید به آنها روحیه دهید.
ما روی حرف خودمان هستیم اگر پرسپولیس مثل بازی با ذوبآهن بازی کند ما برنده دربی هستیم. اما اگر مثل بازی با صنعت نفت که همه بد بودند باشیم شرایط خوب نخواهد بود. این بازی با بازیهای دیگر تفاوت خاص خودش را دارد و تیمهای بالا و پائین جدول به این بازی ارتباطی ندارد.
انتقاد دفتر هاشمی رفسنجانی از مستند تلویزیونی صراط
دفتر رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام طی جوابیهای که دوشنبه ۱۰ بهمن خطاب به مجید آخوندی، معاون سیاسی صدا و سیما نوشته شده، آورده است: در مستند «صراط» که هشتم بهمن از شبکه دوم و سپس شبکه اول تلویزیون پخش شد به استناد به گفت و گوی معاون وقت پارلمانی اکبر هاشمی رفسنجانی با یک روزنامه طوری «القاء» شده که آقای هاشمی با پیشنهاد تمدید دوره ریاست جمهوریاش موافق بود.
بر این اساس هاشمی رفسنجانی تاکید کرده است که «اسناد دیگری از آن روزها وجود دارد که حکایت از مخالفت صریح و علنی رئیس جمهور وقت با این پیشنهاد دارد».
در این جوابیه تصریح شده است که به دنبال انتشار گفت و گوی مورد اشاره، آقای هاشمی در «موضعگیری صریح» به مخالفت با این پیشنهاد برخواست و گفت: «مگر در مملکت قحطالرجال است که چنین موضوعات خلاف قانون اساسی مطرح میشود» و شدیدا با آن و پیشنهاد دهندگان مخالفت کرد.
در این جوابیه اظهار تاسف شده که چگونه گفت و گوی معاون آقای هاشمی رفسنجانی مورد توجه قرار گرفته اما به مخالفت رئیس جمهور وقت توجهی نشده است.
دفتر رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام همچنین صدا و سیما را متهم کرده که برای چندمین بار طی سالهای گذشته تاریخ انقلاب را به صورت «گزینشی» و برای القای موضوعات خاص پخش کرده است.
مستند «صراط» از هشتم بهمن ماه در پایان خبر بیست و سی شبکه دوم و خبر ۲۱ شبکه اول پخش میشود. واحد مرکزی خبر به عنوان تهیه کننده این مستند هدف از ساخت آن را
«بررسی فراز و نشیبهای انقلاب در قالب موضوعاتی مانند ثبات آرمانی، انعطاف ساختاری، مبارزه با مفاسد اقتصادی ، قانون گرایی و قانون گریزی، نقش مردم، عدالت اجتماعی،استقلال دفاعی، هستهای، جوانان، پیشرفتهای علمی، بیداری اسلامی، پیشرفتهای پزشکی و پایداری و ایستادگی ملی» از اول انقلاب تا امسال اعلام کرده است.
این مستند همزمان با ویژهبرنامههای سی و سومین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن ۵۷ روی آنتن رفته است.
در قسمت اول این مستند که به اصلاح قانون اساسی و توازن قوای سهگانه اشاره داشت، با انتشار تصاویری از عبدالله نوری و عطالله مهاجرانی معاون پارلمانی هاشمیرفسنجانی در دولت ششم گفته شد که «برخی عنوان میکردند که چرا نظام از ظرفیتهای هاشمی بیش از این استفاده نکند؟ و به همین دلیل بهتر است با تغییر قانون اساسی امکان مادامالعمر بودن رییسجمهوری هاشمی فراهم شود».
حالا هاشمی رفسنجانی میگوید او در همان زمان به شدت مخالفت خود را با این پیشنهاد اعلام کرده است.
اکبر هاشمی رفسنجانی چهارمین رئیس جمهور ایران از سال ۱۳۶۸ تا ۱۳۷۶ بود. پیش از این و از سال ۱۳۵۹ تا ۱۳۶۸ هم ریاست مجلس شورای اسلامی را بر عهده داشت. آقای رفسنجانی در عین حال نایب رئیسی اول مجلس خبرگان رهبری، سابقه ریاست مجلس خبرگان و همچنین ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام را هم در کارنامه دارد.
به دنبال موضع گیری هاشمی رفسنجانی در آستانه انتخابات ریاست جمهوری خرداد ۸۸ اصولگرایان هوادار رهبر جمهوری اسلامی او را به «انحراف از آرمانهای انقلاب» یا «پشت کردن به ولایت فقیه» متهم کردند.
طی یک سال گذشته هم حملات هواداران دولت بر آقای رفسنجانی شدت گرفت. این حملات لفظی به ویژه پس از تظاهرات معترضان در روز ۲۵ بهمن ۸۹ افزایش یافت. هوادارن سرسخت حکومت، همچنین اکبر هاشمی رفسنجانی را به نگرفتن موضع شفاف در برابر سران مخالفان دولت ایران متهم کردهاند.
اکبر هاشمی رفسنجانی در آخرین خطبه نماز جمعه خود که تیرماه ۱۳۸۸ در تهران برگزار شد، گفته بود که مشروعیت نظام جمهوری اسلامی و همه مناصب آن از رهبری تا ریاست جمهوری و شوراها با انتخاب مردم معنا مییابد و رهبر نیز مخلوق رای مردم است.
او درباره به خطر افتادن مشروعیت جمهوری اسلامی هشدار داد و پیشنهاد کرد که با آزادی زندانیان سیاسی و دلجویی از خانوادههای آنها فضای کشور آرامتر شود.
از آن زمان تا همینک رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام به عنوان خطیب در نماز جمعه شرکت نکرده است.
بررسی روزنامههای تهران؛ سهشنبه یازده بهمن
صفحه اول قدس و دیدار جوانان حاضر در همایش تهران با رهبر جمهوری اسلامی
روزنامههای امروز صبح گفتههای سخنگوی قوه قضاییه را در بالای صفحات اول خود نقل کردهاند. تهران امروز نوشته "اعتراف مسئولان اجرائی به دریافت رشوه" و اعتماد از "اعترافات تازه شماری از متهمان اختلاس" خبر داده است. "ابلاغ احمدینژاد، در انتظار امضای هاشمی" موضوع دیگری است که در تیتر یک ابتکار آمده و در عین حال بازار باز هم در تلاطم ارز در همه روزنامهها موضوع مقالات و گزارشهائی است.
روزنامههای مختلف امروز صبح با تیترهائی مانند "پیروزیهای به دست آمده پایان راه نیست" و "بیداری اسلامی مقدمه مبارزه با استکبار جهانی است" سخنان آیتالله خامنهای را در جمع جوانانی که برای همایش بیداری اسلامی از کشورهای مختلف مسلمان به تهران دعوت شدهاند منعکس کردهاند. شرق در تیتر اصلی خود از "واکنش سعودیها به سخنان ناطقنوری" در همایش بین المجالس اسلامی خبر داده است.
خراسان در مقالهای که شبیه آن کمتر در روزنامههای ایران دیده میشود نوشته افق تحولات در سوریه روشن به نظر نمیرسد، هرچند نمیتوان با قطعیت در این باره سخن گفت. دولت بشار اسد مانند دولت بن علی، در تونس، آنچنان سست نبود که 2 هفتهای از هم بپاشد. مخالفان داخلی بشار اسد هم هیچگاه نتوانستند خاطره "میدان التحریر" قاهره را در دمشق زنده کنند. روسیه و چین هم تاکنون نگذاشتهاند مدل لیبی در سوریه اجرا شود. نوبتی هم باشد، نوبت به آزمودن مدل یمن، برای تغییر در سوریه است."
نویسنده سرمقاله خراسان تاکید کرده اما شرایط در سوریه به گونهای نیست که کشورهای عرب منطقه بتوانند مدل یمن را برای سرنگونی بشار اسد پیاده کنند. کسی در سوریه حاضر نیست جای بشار اسد را بگیرد. اختلاف موافقان و مخالفان بشار اسد هم، که برآمده از اختلافات شدید سیاسی و مذهبی است، به اندازهای است که تصور نشستن آنها زیر سقف یک کابینه دور از ذهن است. قطر و عربستان بهتر از هرکسی این را میدانند.
این روزنامه در نهایت نوشته قطر و عربستان، در اقدامی خارج از توافقات اتحادیه عرب، پیشنویس قطعنامهای را به وسیله مراکش به شورای امنیت ارائه دادند که روسیه آن را "گذر از خط قرمزها" اعلام کرده است. به نظر میرسد که پس از عدم امکان تحقق مدلهای لیبی و یمن در سوریه، مخالفان بینالمللی و منطقهای بشار اسد به دنبال مدل جدیدی برای سوریه هستند.
پلیس گشت شبانه اینترنت
"گشت شبانه پلیس اینترنت" در صدر اخبار روزگار آمده است و گیسو کمندی طنزنویس این روزنامه، در چت فرضی خود با پلیس فتا، روبهرو شده، وقتی فهمیده او نوعی لبنیات نیست و پلیس است این گفتگو بینشان گذشته:
فتا: بله. من فتا هستم. پلیس فضای تولید و تبادل اطالعات. شما را حین چت غافلگیر کردیم. دستها بالا.
گیسو: الان دستهام را ببرم بالا؟
فتا: بله.
[پنج دقیقه بعد] فتا: کوشی گیسو؟ [ده دقیقه بعد] فتا: گیسو جان رفتی؟ [نیم ساعت بعد]: فتا: چرا جواب نمیدی آخه؟ [دو روز بعد] فتا: عجب. جواب بده. راهی برای فرار نداری. جواب من رو بده. زود باش. دلم پکید. چرا چیزی نمی نویسی آخه؟
گیسو: بگم واقعاً؟
فتا: بله.
گیسو: خب شما گفتی دستها بالا. من وقتی دستهام بالاست چطوری چت کنم؟ الان دو روز بود که داشتم سعی میکردم با نوک دماغم تایپ کنم که نتونستم.
فتا: راست میگویی. خب باید کارشناسهای ما جایگزین مناسبی برای "دستها بالا" در اینترنت پیدا کنند.
گیسو: الان من چی کار کنم؟
فتا: ما به عنوان فتا گشت زنی شبانهروزی از طریق نرم افزارهای خزنده در اینترنت داریم.
گیسو: وای پس شما بودید؟ من دیشب داشتم توی اینترنت میچرخیدم دیدم یک چیزی دارد نصفه شبی روی صفحه مونیتورم میخزدها. پس شما بودید.
فتا: بله. ما همیشه هستیم. بیست و چهار ساعته. محسوس و نامحسوس.
گیسو: بله. حاال چی کار کنم؟
فتا: ما به عنوان فتا "به مجرمان حرفهای و غیرحرفهای هشدار میدهیم".
گفتگوی طنزنویس روزگار با پلیس فتا به آن جا میرسد که:
گیسو: ولی تا حالا به من هیچ هشداری ندادید که. چرا؟
فتا: مگه شما مجرمی؟
گیسو: اگر من مجرم نیستم چرا بیست و چهارساعته میآیی توی کامپیوترم و گشتزنی میکنی؟ لابد من یک کاری کردم دیگر. لابد یک کار بدی کردم که خودم نمیدانم. چی کار کردم آقای پلیس؟ به من بگویید. بگویید من چی کار کردم؟ بگویید. بگویید من تحملش را دارم.
فتا: خودت اعتراف کن. باشه؟
بازار همچنان در تلاطم، مشکل جای دیگرست
حباب، کارتون جمال رحمتی، شرق
روزنامههای مختلف امروز درباره وضعیت بازار ارز گزارشهای متناقضی دادهاند، از دید برخی روزنامهها بحران پایان گرفت و بازار آرام شد ولی از دید روزنامههائی مانند جهان صنعت "نافرمانی صرافها ادامه دارد"
علی محقق در سرمقاله ابتکار نوشته، بازار پولی و مالی ایران، این روزها اصلا حال و روز خوشی ندارد و رنگ رخساره اقتصاد نیمهدولتی و نیمهخصوصی کشور، از هر زمانی پریدهتر است. ماهها پیش، اولین چراغهای خطر درباره وضعیت وخیم این اقتصاد بیمار، روشن شد و بوقهای هشدار، درباره زوال تدریجی ارزش پول ملی به گوش رسید. از آن زمان و با احساس اولین نشانههای شروع بیماری، میلیونها چشم در داخل و خارج، به چند و چون تحرکات صاحبان و متولیان این بازار در حال احتضار، خیره ماند تا شاید به سرانگشت تبحر و تجربه، این اوضاع و احوال نابهسامان، بهگونهای سامان داده شود.
به نوشته این مقاله اما زمان گذشت و نه از آنانکه باید؛ صدایی برآمد و نه دستی از آستین غیب برای کمک به علم اقتصاد رسید! از قضا، در اوج سکوت و سکون سیاستمداران و سیاستگزاران و متصدیان امور پولی و مالی کشور، فشارها و تحریمهای کمسابقه و تازهای از سوی کشورهای غربی، بر اقتصاد بیمار کشور بار شد تا پول ملی در میانه زمستان، روز به روز و ساعت به ساعت ضعیف و ضعیفتر شده و رکوردی عجیب بر جای بگذارد.
ابتکار در نهایت نوشته اما به راستی، اگر همه اجزای حاکمیت و نهادهای موثر در این پازل پیچیده، کار خود را درست انجام میدادند؛ آیا اقتصاد کشور به این روز میافتاد؟ اگر مسئولان سیاست خارجی در راستای منافع ملی عمل میکردند؛ اگر مسئولان اقتصادی کشور اقتصاددان بودند یا گوششان به هشدارهای اقتصاددانها بدهکار بود؛ اگر دولت به جای ورود به امور تصدیگری مانند: فروش ارز و پیشفروش سکه و... وظایف حاکمیتی خود را درست اجرا میکرد؛ اگر قانونگذاران کشورمان دوراندیش بودند؛ اگر به بخش خصوصی آنگونه که باید، بها داده میشد و اگر فعالان اقتصادی، آنگونه که باید به بخش دولتی اعتماد میکردند؛ اگر همه قطعات پازل اقتصاد، سر جای خودش بود و اگر...
محمد تقوی در مقالهای در روزگار نوشته اتفاقی که این روزها در حوزه بازار سکه و ارز میافتد و تمامی فعالان اقتصادی و مردم نظارهگر آن هستند ناشی از عدم استقلال بانک مرکزی در ایران است. اگر بانک مرکزی در اعمال سیاستهای خود از دولت مستقل بود و هر آنچه بر اساس شرایط و مقتضیات روز جامعه برای اقتصاد کشور مفید مینمود، بدون دخالت دولت اجرا میکرد، شرایط بازار ارز و طلا این گونه دچار نوسان نمیشد.
به نظر این کارشناس اقتصادی اگر سیاستزدگی از اقتصاد ایران رخت بر میبست، سیاست این گونه بر اقتصاد کشور چنبره نمیانداخت و بازار طلا و ارز کشور نیز این گونه تحت تاثیر خبرها و خط و نشانها از خود واکنش نشان نمیداد. با این حال تمامی شرایط پیش آمده در بازار طلا و ارز کشور هم اکنون امنیت روانی جامعه را تحریک کرده و بیاعتمادی را در درون تمامی مردم رشد داده است.
مقاله روزگار در نهایت نوشته هجوم مردم به بازار طلا و ارز و تبدیل سرمایههای خود به طلا و دلار خود گویای سلب اعتماد از مردم است. مردم اگر به وعدهها و سیاستهای دولت اعتقاد و اعتماد داشته باشند، باید امیدوار به بازگشت آرامش به بازار بود در غیر این صورت اگر مردم به وعدهها و سیاستهای دولت اعتماد و اعتقادی نداشته باشند باید به انتظار نوسانهای دیگر در بازار ارز و طلا و یا بازارهای دیگر کشور نشست.
مردم سالاری در سرمقاله خود به پاسخ نظر دولتمردان پرداخته که رسانهها را یکی از عوامل آشفتگی بازار طلا و ارز دیدهاند و نوشته اطلا عرسانی لحظهای اگر باعث پرواز عمودی سکه و ارز شده باشد اثری از بورسهای خارجی همچون داکس، وال استریت، نیکی، داوجونز، فوتسی و دیگر غولهای بورس جهان باقی میماند؟ در جریان سقوط زنجیرهای بورسهای جهان هیچ کس از رسانهها انتقاد نکرد، زیرا اطلا عرسانی لحظهای یک امر عادی تلقی میشود.
به نوشته این مقاله بر فرض که برخی رسانهها با دولت عناد داشته باشند؛ در مقابل، رسانههای دولتی که از تجهیزات هنگفت و سرمایههای کلا ن بهره میبرند چرا اقدام آنها را بیاثر نکردند؟ آیا اوضاع اقتصادی ایران آنقدر ضعیف شده است که یک رسانه میتواند حرکت سرمایههای مردم را کنترل کند؟ اگر سقوط تاریخی ریال را ین ژاپن تجربه میکرد، مقامات پاستور هنوز هم میتوانستند دیگران را مقصر اعلا م کنند؟
مردم سالاری پرسیده: آیا وزیر محترم اقتصاد در هوای دود گرفته تهران بهتر از هوای آفتابی کاراکاس نمی توانست به کنترل بحران ریال کمک کند؟ سقوط ارزش بورسهای جهان رهبران اقتصادی غرب را وادار میکند که بیش از 17 مرتبه در طول 2 سال گذشته دور یک میز برای نجات اقتصاد جهانی با یکدیگر چانه زنی کنند اما گربههای جریان انحرافی با کلا ف مشکلات مردم آن چنان بازی میکنند که در زندگی مردم گره افتد. در بلبشویی که به پا شده جریان انحرافی، بازی موش و گربه را هم به راه انداختهاند!
زهرا کاویانی در سرمقاله دنیای اقتصاد نوشت: اعلام خبر افزایش نرخ سود بانکی بالاخره توانست ترمز افزایش قیمت دلار و سکه را کشیده و قیمت سکه را با کاهشی قابلتوجه مواجه کند. تنها یک خبر که نشان از یک سیاست اقتصادی صحیح بود، باعث کاهش التهابات بازار شد و کارآیی ابزارهای اقتصادی را به نمایش گذاشت؛ تصمیم درستی که هرچند باید زودتر اعمال میشد و هزینههای بسیاری از بابت تاخیر در اجرای این سیاست پرداخته شده است.
به عبارت روشنتر بازار دوباره منطق اقتصادی خودش را به رخ سیاستگذاران اقتصادی کشید و نشان داد که تنها یک سیاست اقتصادی؛ یعنی ایجاد بازار موازی تا چه اندازه میتواند تاثیرگذارتر از بگیر و ببندهای پلیسی و قاچاق اعلام کردن معاملات و غیره باشد.
محمدحسین نجاتی در گزارشی در شرق نوشته افزایش نرخ ارز در ایران، تنها بر زندگی شهروندان داخل کشور اثر نگذاشته است. در کنار مردمی که بنا بر دلایل مختلف در کشور اقدام به خرید ارزهای خارجی میکنند، زندگی و تحصیل دانشجویان ایرانی در کشورهای دیگر دنیا نیز متاثر از همین نوسان ارزی است، بهخصوص دانشجویانی که از نظر مالی به خانوادهشان در ایران وابستهاند و خانوادههای آنها هر روز چشم به قیمتهای نجومی ارز خارجی نگران تامین فرزندان خود هستند.
به نوشته این گزارشگر قیمت ارزهای خارجی همچون دلار، یورو و سایر ارزهای خارجی به شکلی طی چند ماه اخیر افزایش یافته است که هزینههای مالی خانوادههایی که فرزندانشان در سایر کشورهای دنیا تحصیل میکنند را تا دو برابر افزایش داده.
شرق با تاکید بر خروج سالانه 70 تا 80 هزار جوان ایرانی از کشور به قصد تحصیل یا زندگی در کشورهای دیگر دنیا نوشته بررسی وضعیت زندگی دانشجویانی که در خارج از کشور برای ادامه تحصیل چشم انتظار هزینههای ارسالی از سوی خانوادههایشان در ایران هستند نشان میدهد که افزایش قیمت ارز در کشور و مقایسه آن با ارزش پول تومان، زندگی و تحصیل آنها را در کشورهای دیگر طی چند ماه اخیر متلاطمتر از قبل کرده است. به طوریکه برخی از این دانشجویان سودای بازگشت به کشور را در سر دارند و برخی دیگر نیز هنوز دچار سرگردانی هزینههای هنگفت تحصیل با توجه به کاهش ارزش پولی کشور شدهاند.
این فقط یک احتمال است
کیهان با عنوان "این فقط یک احتمال است" اول فاش کرده در آشفته بازار سکه و ارز طی چند روز گذشته، 50 نفر، خریدار کلان بودهاند که فقط یکی از آنها 17 میلیارد تومان طلا خریده است! و در همین مدت کوتاه بیش از 15 تن سکه پیش فروش شده بود.
حسین شریعتمداری بر همین اساس احتمال داده که "گروهی متشکل از بهاییها- مرتبط با محافل صهیونیستی- با همکاری افرادی از انجمن حجتیه" در آشفته کردن بازار سکه و دلار طی دو هفته اخیر نقش موثری داشته باشند. این گروه از کلان سرمایهداران یا دلالهای وابسته به آنان، از یکسو با بهرهگیری از عوامل میدانی خود در داخل کشور و حمایت و پشتیبانی محافل بیرونی، مردم را به خرید سکه و دلار تشویق میکردند و با توهم پراکنی و شایعهسازی از آنها میخواستند که خانهها و املاک خود را نیز بفروشند و سکه بخرند! و از سوی دیگر، با فروش سکه و دلار که به بهای کمتر خریده و با قیمت بیشتر میفروختند، به خرید خانه و مستغلات میپرداختند!
موضوعی که مدیر روزنامه کیهان در یادداشت خود بر آن تاکید کرده این است که عوامل اصلی، نفوذیهایی هستند که هنوز در پشت پرده حضور دارند و برای آن که کماکان در سایه بمانند، اقدام بعدی آنها، انتساب پروژه پلشت یاد شده به یکی از مراکز و کانونهای مورد وثوق و اعتماد مردم است. اما، کدام کانون؟!... سپاه؟! شاید! وزارت اطلاعات؟! بعید نیست! فلان مرکز دولتی یا قضایی یا... احتمال دارد! باز هم تاکید میشود که «این فقط یک احتمال است».
انحلال خانه سینما چرا؟
عباس عبدی در مقالهای در اعتماد به ماجرای انحلال خانه سینما توسط وزارت ارشاد اشاره کرده و با تاکید بر این که چنین تصمیمی به معنای مقابله با صنفی مانند سینماگران برای دولت عادی نبود نوشته واضح است که دعوای اخیر با خانه سینما بیش از آنکه متاثر از تقابل کلیت دولت یا نهادهای مربوطه با این خانه باشد، به دعوای چند نفر معدود با خانه سینما منحصر است که در پشت خاکریز دولت سنگر گرفتهاند و با هزینه کلیت دولت در حال زدن خانه سینما هستند، بدون آنکه بهطور شخصی هزینه این رودررویی را بپردازند، فقط میخواهند از منافع آن ارتزاق کنند.
به نوشته این مقاله این افراد یا به دلیل ناتوانی در رقابت هنری، یا به دلیل حسادتهای شخصی و امثال آن، اعتبار و وجهه سیاسی دولت را تبدیل به سپر خویش کردهاند و به جنگ دیگران رفتهاند. آنان قصد دارند با کوتاه کردن قد هنری دیگران، خود را بلندقامتتر از دیگران معرفی کنند. این مشکل فقط در زمینه هنر و سینما نیست، بلکه در عرصههای دیگر هم است. از گذشته شاهد این رفتار در دانشگاهها و برخورد با اساتید بودهایم که چگونه چند نفر از اساتید متوسط یا حتی کمسواد، با سپر و نیزه دین و سیاست، به جان استادان معتبر و موجه میافتادند. ولی نباید فراموش کرد که چنین کاری نه تنها موجب بلندی قامت و دیده شدن آنها نمیشود، بلکه از پیش هم کوتاهتر میشوند. زیرا محروم کردن خود از رقیب، بزرگترین لطمهیی است که میتوانند به خود بزنند.
نویسنده جامعهشناس در انتهای مقاله اعتماد نوشته: نحوه برخورد با جایزههای اخیر فیلم آقای اصغر فرهادی هم از این نوع است که با طرح مسائلی میکوشند که آن را بیاعتبار کنند (تا به نحوی برای خود اعتبار بتراشند). در حالی که واقعیت را نمیتوان تا این حد قلب کرد. اتفاقا با این نحوه رفتار، جز ضرر برای کشور نتیجه دیگری رقم نمیخورد. من به عنوان کسی که با ذهنی خالی به تماشای فیلم جدایی نادر از سیمین نشستم، نهتنها آن را نمونهیی از سیاهنمایی ندیدم، بلکه روایتی کاملا درست و حتی در مواردی مثبت و واقعی از جامعه در آن مشاهده کردم. تنها اشکال این فیلم این است که دستاندرکارانش از مجموعهای نیستند که مسلح به سپر یا نیزه دین و دولت باشند.
غرور و افتخار
ابراهیم رها با عنوان "غرور و افتخار" در اعتماد نوشته: مدتهاست به این نتیجه رسیدهام که ما هر روز که از خواب بیدار میشویم، میتوانیم مدام احساس غرور و افتخار کنیم. اشتباه نکنید، احساس غرور و افتخار گاهی واگیر پیدا میکند و در بعضی مواقع اپیدمی میشود، مثلا وقتی ما در فوتبال، استرالیا یا آمریکا یا یک جهنمدره دیگر را میبریم. اما منظور من یک احساس افتخار دائمی است. احساسی عمیق و تمامنشدنی.
به نوشته طنزنویس اعتماد: همین الان یک دلیل برای این احساس خاص میآورم تا با من همرای شوید. گمان میکنم با غرور و افتخار باید اعلام کرد که ما دیگر به تولید انبوه و صنعتی دروغ رسیدهایم. میشود روی صادرات غیرنفتی آن هم حساب باز کرد. قطعا کیفیت دروغهای ما از زعفران، پسته، فرش و... بهتر است. نکته اینجاست که آنقدر خوب دروغ گفته میشود که خود گویندهاش هم آن را باور میکند. نمیدانم چرا در مدرسه همه ما به اشتباه با خواندن درس دهقان فداکار احساس افتخار میکردیم. باید آینده را درست برایمان توضیح میدادند تا با درس چوپان دروغگو به غرور و آیندهنگری برسیم!
کارتون روز
Abonnieren
Kommentare (Atom)